شب هشتم به یک چیز فکر کنیم.
خیلی از ماستمالی هایی که می کنیم واسه اشتباهات اگاهانمون و گناهانمون و سعی می کنیم با اسم جوانی و جوانی کردن از زیرش در بریم همون چیزایی هستن که مارو از طریق امام زمان مون عجل الله دور می کنن.
بابا حسن جوان بود. میرزا جوان بود. محسن حججی جوان بود. خیلی از شهدا جوان بودن ولی جای اینکه راکد باشن و یکجا بشینن، شروع کردن حرکت کردن. اگر به چیزی باور نداری، در چیزی شک کردی یا شبهه ای داری، اگر با اسم ناآگاهی داری از زیر مسئولیت شونه خالی میکنی و فکر میکنی اگر ندونی راحت تر بازخواستت قراره بگذره یا زندگیت گذر راحت تری داره باید بدونی هردوش اشتباهه و بلکه برعکس سخت تر و سهمگین تر میشه.
جوانی هیچ وقت دلیل تلاش برای ماله کشی گناهانمون نبوده؛ «نه جوانی و نه جاهلی». حضرت علی اکبر علیه السلام هم جوان بودند و اون فضائل اعجاب انگیز که کسی در جوانی حتی در رفتار و گفتار هم به اشبه الناس به پیغمبر صلی الله مشهور بشن.
مثل همیشه مخاطب اول این حرف ها قبل از هرکسی خودمم و بیشتر از همیشه بهتون پیشنهاد میکنم رو ابن حرف فکر کنید.
532.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من درحال خوندن پیام های اینجا و فکر به اینکه «بچه ام بزرگ شده»
«آنچه نگاه به نخبگان را بهعنوان یک فریضه، بهعنوان یک واجب غیرقابل اجتناب بر همهی مسئولان لازم میکند، یک هدف بزرگ است. یک هدف بزرگی در اینجا وجود دارد؛ با این هدف حتماً بایستی نگاه به نخبگان یک نگاه جدّی، یک نگاه عملیّاتی، یک نگاه دلسوزانه و پیگیر باشد. آن هدف چیست؟ آن هدف عبارت است از تبدیل کشور ایران به کشوری پیشرفته، قدرتمند، شریف -شریف در مقابل لئیم و پلید که بعضی از کشورها و بعضی از قدرتها هستند- صاحب حرف نو در مسائل بشری و در مسائل بینالمللی. ایران کشوری باشد که در زمینهی مسائل بشری و مسائل حیات بشر سخن نو داشته باشد؛ حرف نو ارائه بدهد. چون وضع بشریّت که وضع خوبی نیست! امروز از متفکّرین عالَم کیست که از وضع بشریّت راضی باشد؟ شرق و غرب هم ندارد. نگاه کنید به حرفهای متفکّرین عالَم، همه از زندگیِ رنجبارِ کنونی بشر مینالند و شِکوه میکنند. خب یک حرفی لازم است، یک راهی باید در این بنبست به وجود بیاید. [باید] این سخن نو را ایران اسلامی داشته باشد.و دارای عزّت. تبدیل کشور به کشوری دارای عزّت و دارای احساس عزّت. گاهی شما عزیزید امّا احساس عزّت ندارید. یکی از مطالبی که در این چند سال خیلی دنبال میکنم، این است که ما احساس عزّت کنیم. عزّتی را که خدای متعال به ما داده احساس کنیم؛ احساس عزّت کنیم. خودِ احساس عزّت، یک عنصر تشکیلدهندهی عزّت واقعی است.
و سرشار از معنویّت و ایمان. گفتیم پیشرفته باشد، قدرتمند باشد و مانند اینها، امّا در کنار اینها بایستی معنویّت وجود داشته باشد، ایمان وجود داشته باشد. آفت بزرگ دنیای قدرتمندِ امروز این است که آنجایی که قدرت هست، ایمان نیست. شما نگاه کنید این وضع انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را؛ به دو نفر رسیدهاند، شما نگاه کنید مناظرات اینها را، ببینید با هم چه کار دارند میکنند، به هم چه میگویند! یکی از این دو نفر هم رئیسجمهور خواهد شد؛ در کجا؟ در یک کشور بزرگ، پُرجمعیّت، ثروتمند و قلّهی دانش بشری. یکی از همین دو نفری که هستند، رئیسجمهور این کشور خواهد شد؛ بیشترین سلاح اتمی در اختیارش، بیشترین ثروت عالم در اختیارش، بزرگترین رسانههای دنیا در مشتش. رئیسش یکی از این دو نفریاند که شما میبینید چه هستند و که هستند. این بهخاطر نبودن معنویّت است، این بهخاطرِ نبودن ایمان است.
و برافرازندهی پرچم تمدّن نوین اسلامی. ما یک چنین کشوری میخواهیم؛ هدف این است. ببینید من نُه شاخص خواندم. ما میخواهیم کشور را تبدیل کنیم به یک چنین کشوری با این خصوصیّات. البتّه در نیمههای راه در یک قسمتهایی بد نبوده، یک پیشرفتهایی کردهایم امّا اینها همه راههای نیمهراهی است، ما باید پیش برویم، باید به قلّهها برسیم. و این بدون یک نسل جوان نخبه امکانپذیر نیست. یک نسلی باید وجود داشته باشد که این هدف را تأمین بکند. کسی در ضرورت این هدف نمیتواند تردید کند. اینکه ما موظّفیم بهعنوان یک انسان، بهعنوان یک مسئول، بهعنوان یک مسلمان و بهعنوان یک ایرانی -آن که اسلام را هم قبول ندارد، بالاخره ایرانی است؛ ایرانی بودن هم مسئولیّتآور است- بهعنوان این چند منشأِ مسئولیّت، موظّفیم کشور را به اینجا برسانیم.
خب، راهش چیست؟ راهش تربیت نسلی است با یک خصوصیّاتی که آن خصوصیّات اینها است؛ یک نسلی باید به وجود بیاید شجاع، باسواد، متدیّن، دارای ابتکار، پیشگام، خودباور، غیور -البتّه خوشبختانه ما امروز در نسل جوان بسیاری از این خصوصیّات را داریم امّا این بایستی گسترش پیدا کند- چنین نسلی لازم داریم. بایستی ایمان داشته باشد، سواد داشته باشد، غیرت داشته باشد، شجاعت داشته باشد، خودباوری داشته باشد، انگیزهی کافی برای حرکت داشته باشد، توان جسمی و فکریِ حرکت داشته باشد، هدف را در نظر بگیرد، چشم را به اهداف دور متوجّه بکند و به تعبیر امیرالمؤمنین «اَعِرِ اللهَ جُمجُمَتَک»؛(۷) زندگی خودش و وجود خودش را بگذارد در راه این هدف و با جدّیّت حرکت کند؛ در یک کلمه یعنی یک موجود انقلابی؛ معنای انقلابی این است. بعضیها از روی دشمنی، انقلابی را بد معنا میکنند. انقلابی را به معنای بیسواد، بیتوجّه، بیانضباط [میدانند]؛ نخیر، اتّفاقاً درست بعکس است. انقلابی یعنی دارای سواد، دارای انضباط، دارای تدیّن، دارای حرکت، دارای عقل، خردمند. ما یک چنین نسلی لازم داریم. این نسل، نسل جوان ما است. سرمایهی این حرکت، این نسل است و موتور محرّکهی این حرکت هم نخبگان جوانند؛ نخبگان اینجوری هستند. شماها موتور محرّکید. اگر شما خوب کار کردید، این نسل جوان در همین جهتی که عرض کردم، حرکت خواهد کرد.»
دیدار رهبر معظم انقلاب با نخبگان علمی جوان
مورخ ۲۸/۷/۹۵
یا ۱۷ محرم ۱۴۳۸
نشستم تو اتاق بابت دست خط استاد تو کلاس مجازی میزنم تو سر خودم
انگار یکی به قتل رسیده و خونش پاشیده رو ورقه
الان نمی فهمم این رد جوهره یا یه کلمه 😭
در واگن بانوان میزان آقایون حاضر بیشتر از خانم هاست😊 البته که خواهران گل ما هستن اینایی که جنسیتشون رو فراموش کردن و وقتی جا هست تصمیم می گیرن بازم با یک من ریش و پشم بیان واگن خانم ها
امسال شرایط نداشتم و ندارم اونجوری که باید مراسم تاسوعا و عاشورا رو شرکت کنم. دوستانی که شرکت کردن دعا کنند برای ماهایی که این توفیق آزمون سلب شد.
عاشورا رو تسلیت می گم.
مسیر خیابان فلسطین و همهمه پشت جمعیت و دیر رسیدن و گرما و حال بد چند نفر پشت در وضعیت عجیبی ایجاد کرده بود. انگار نمیفهمیدم یا شاید هم بعضی هامون امید داشتیم.
امید داشتیم که دوباره درها باز بشه و...
مرتبه قبل هم همینطور شده بود. شهادت امام رضا علیه السلام بود و بی تاب از ملاقات اون یک هفته رو لحظه شماری می کردیم و انگار یک دقیقه یک روز می گذشت و هر یک ساعت یک سال و بعد از کلی انتظار وقتی با ذره امیدی رفتم و گفتن نمیتونید وارد بشید و من که نمی دونستم یعنی باید دل از این منزلگاه بکنم و برگردم و بگم دست خالی برگشتم یا اینکه بمونم و پافشاری کنم و امید داشته باشم به ملاقات.
از شروع مراسم یک ساعتی گذاشته بود که آقای مهربون اومد بین کسایی که هنوز با امید چشم به در دوخته بودن و انتظار می کشیدن برای اذن ورود؛ اسم نوشت و کارت ها صادر شد. هر یک قدم انگار نه روی زمین که روی ابر بلند می شد و می نشست و دل از شدت هیجان هربار شدید تر خودش رو به جداره های سینه می کوبید. حسینیه پر بود و ما رو فرستادن طبقه بالا. فدای سرش ما فقط به یک لحظه از دور دیدن هم راضی بودیم. لب ستون صف ایجاد شد و همه یک ثانیه می اومدن و گوشه حسینیه محبوب رو می دیدند و بعد بیرون می اومدن و بعضی ها شاید دوباره و دوباره توی صف می ایستادن تا باز هم چشم هاشون رو از او سیراب کنند.
روضه که تموم شد صدای تکبیر ها بلند شد و محبوب می خواست در روضهٔ بیت سخنرانی کند. بی تاب تر شده بودیم و با هر جمله گریه و خنده را درهم کرده بودیم. چه جمع متضادی و فقط یک دیوانه می توانست در میانه گریه بخندد و در دل حبه حبه قند حل کند.
درها را باز کردند. این بار هم زینبیه پر بود. کسی اصراری بر ورود زینبیه نداشت. محبوب چند ماهی می شد که پر کشیده بود. همانجا کف کوچه همگی نشستند؛ برخی بر موکت و برخی بر زمین. صدای حاج محمود که آمد صدای آه و فغان بلند شد. نمی دانستیم برای که گریه کنیم؟ درد مان خالصانه تر شده بود. برای تشنگی...زهرای خردسال... رهبر... برای شهیدالعطشان...
زنی از داخل حالش بهم ریخت و به سرعت دورش را گرفتند؛ برای زینب سلام الله و کودکان...
راستش محبوب و خانواده اش در حسینیه پر کشیده بودند، همانجایی که کمتر از یکسال پیش آنجا قدم می زدیم و با گام هایمان پر. راستی دیشب آقای مهربان را هم بین تیم حفاظت ندیدم. فکر می کنم او هم شهید شده باشد. خوش به حالشان شهدای راه حسین علیه السلام!
انگاری آدم هرچقدر بیشتر زمانش رو نظم میده امیال و خواسته ها و وسوسه های شیطانی اش شدید تر میشه. شدیدتر به معنی این نیست که یک گناه عظیم و بزرگ رو در جلوی چشم ات زیبا کنه؛ بلکه زیور بستن و عادی سازی موارد کوچکه. یک نگاه که اشکالی نداره، این حرف بیان واقعیاته، این عطر یا این زیور که اشکالی نداره، این هزار تومنی که مشکلی نداره، این شکلات که خوردنش اشکالی نداره و...