eitaa logo
آسایشگاه روانی 🪖
42 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
407 ویدیو
13 فایل
همون نسخه دوم کلبه عمو کونیکو خودمونه. روزمرگی های یه سرباز از جنگ برگشته با رد قرمز «غیرقابل درمان» روی پرونده اش🫠
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد وقتی میگم بشریت محکوم به نابودی است و نباید امیدی بهش داشت فکر میکنن دارم شوخی میکنم🚶🏻‍♂
دیروز تولد یکی از قهرمانان تیم ملی ایران در المپیک ۲۰۲۸ بود که به دلیل درگیری من با امتحاناتم فراموش شد. پسر سوم مامانم دوست پسر گلم(خجالت هم خوب چیزیه جلوی بزرگان/معصومه اینو میگم😂) تولدت مبارک بهار🎉🎉🎉
آسایشگاه روانی 🪖
میخواستم امروز درمورد ادامه این گفت و گو چندتا چیز دیگه اضافه کنم ولی امتحاناتم:))))))))) من درمورد
می‌دونم گفته بودم ولی هم شرایطم خیلی مناسب نیست هم حال روحیم اگر شد ان شاالله آخر هفته اگر نشد و عازم بودیم بعد اربعین ان شاالله 🤌🏻 باتشکر از توجه شما نمایندگی پارکشوما
280.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من درحالیکه تو بحث های سیاسی فامیل با جفتشون مشکل داشتم، تندرو شناخته شدم ولی با تندرو ها مشکل داشتم، روشنفکر شناخته شدم ولی با اونا هم مشکل داشتم و درنهایت هردو گروه همدیگه رو جر دادن و من همچنان باهاشون مشکل خواهم داشت(وای خواهم ساد):
بسم الله الرحمن الرحیم امشب به قرار هرساله به مرگ فکر کردم. به آنچه که بدون شک به سراغ هر کسی می رود و از او گریزی نیست. با خودم به این یکسال فکر کردم. چقدر انسان های شریفی که پشت تابوت هایشان ایستادم و نماز خواندم و چه بسیارتر انسان هایی که پا بسته بود و جبر جغرافیایی دل را روانه می کرد. امسال با خودم دعا کردم که از صالحین باشم. از آنهایی که وقتی آن امر حتمی به تو فرارسید، همه برایت گریه و نالان شوند. من در تشییع یکی از اساتید دانشگاه شرکت کرده بودم. می ترسیدم از دیدن آنچه که آنجا مشاهده کرده بودم. از مرگ نترسیدم، از حسرت ترسیدم. حسرت اینکه وقتی جان از بدن رفته است و وقت وداع است؛ وقتی در آستانه قبر تنها می شوی کسی بیاید و از مدرکت بگوید، از لوح افتخارت بگوید و تو دستت کوتاه باشد از آنچه که در دنیا جمع کرده ای و با خود نمی توانی ببری. امشب آرزو کردم همچون صدایی که ۱۵۰ شب است بارها و بارها با او هم نوا شدیم و اشک ریختیم؛ «ای کاش مرگ ماهم همچون مرگ بچه های شما بود.» و این امر که این شهادت، این معامله ای که با خدا می کنی بر سر روغنی که قراراست بریزد، تا خدا آن را برای انسان چند برابر کند و به او باز گرداند؛ بطور یقین مرگی است تاجرانه! تصویر اشک هایی که در این ۱۵۰ شب دل را آرام نمی کند و خاکی که تن مجروح را در آغوش کشیده است و سرد نیست و آتش است بر دل یتیم؛ این تنها تصویری است که پس از مرگ مومنان به یادگار می ماند. همانطور که دل گاهی ناآرام و مالامال از غم است -از غم برآمده از فقدان- و بر این غم اشک می ریزد، روزی این غم و اشک به پایان می رسد مگر اشکی که مظلوم برای ظلم ظالم ریخته است و رنجی که مسکین و یتیم از بی پناهی کشیده است. این اشک و این رنج تمام نمی شود؛ نه تا زمانی که همه چیز بر مدار اصلی خودش بازگردد. نه تا زمانی که منتقم برخیزد و پناه بی کسان و یتیمان بازگردد. امروز به رسم هر ساله به مرگ فکر کردم و آرزویی دور و دراز که ای کاش مرگ ما هم مرگی تاجرانه باشد؛ مرگی باشد که حتی خود آن مرگ نیز در مسیر خدا باشد و جدا کننده حق و باطل. این مرگی که برای و بالوالدین احسانا است یا الذین یجاهدون فی سبیل الله؛ این مرگی که برای رضای خداست، حسرت ندارد. طرف معامله اش خداست و آنکه بهای معامله را می دهد حاکمی است که از هیچ حقی تخلف نمی کند. در چنین مرگی شاید غم و اندوه اطرافیان از این فقدان بسیار باشد اما چه خوش سعادتی دارد آنکه طرف حسابش خداست و خدا برای کسی که جان تقدیم می کند، همه چیز می دهد. برای همین است امشب با یاد جملات پدرامت به مرگ فکر کردم به جمله «مرگ برای همه هست؛ اما یکی هم اینجوری میمیرد، مثل این جوان شما، مثل این مرد شما. این مرگ تاجرانه است، این مرگ پُر سود است. این روغن ریخته‌ای است که نذر امامزاده شده است. بالاخره این روغن خواهد ریخت، اینها روغن ریخته نذر امامزاده‌اند، حساب شد! ماها ممکن است بیفتیم، بمیریم به شکلهای مختلف، اما رفتیم و تمام شد، مردنمان دیگر اجری ندارد. این مردنش هم اجر دارد، خیلی ارزش دارد.»
امشب شرایطی پیش اومد که بتونم بعد یک ترم برم کرم ضد آفتاب بگیرم. وارد بخش لوازم بهداشتی که شدیم وقتی مشخصات چیزی که می‌خوام رو بهش دادم خانم فروشنده برگشت و گفت اگر محدودیت بودجه ندارید این جنس از بقیه محصولات مون کیفیتش بهتره و خودم این رو بهتون توصیه میکنم. به رسم یه عادت که برمیگرده به بعد هفت اکتبر، محل ساخت رو داشتم بالا پایین می کردم که جمله ساخت ایران رو دیدم. قیمتش به نسبت اون چیزی که قبلاً می خریدم کمتر بود و محصول بهتر واقعاً فدای هر محصول با کیفیت و کسایی بشم که برای این کالا های ساخت وطن تلاش می کنند:» پروانه ها تو قلبم بال بال می زدن و یه لحظه به اینکه بگم این محصول با کیفیت مال کشور خودمه افتخار کردم. بچه ها این جمله ساخت ایران خیلی قشنگه ای الهی فدات بشم ایران جانم
من: ببین من عمرا این دو روز سمت فلان کار برم/عمرا سال فلان بهمان کار رو انجام بدم/ عمرا من... Meanwhile: من درحال انجام همون کارها
میگن بحث و جدل تو زندگی آدم، نمک اون زندگیه خدایا من یکم زندگیم شور شده بنظرم یه بازنگری باید بشه🤲🏻
مود خونه ما چند سالیه اینجوریه که: ۶ مرداد:🚶🏻‍♂😭🕯 بعد از ۱۲ نیمه شب ۶ مرداد: 🕺🏻🎂☕️
از عجیب ترین چیزهایی که شب بهم گفتن چون ناراضی بودی رخ نداد این بود که خانواده تصمیم گرفتن برای برادر ۳۴ ساله ام به مناسبت تولدش چرخ ماشین بخریم:)))) داشتم چرخ ماشین رو تصور میکردم با پاپیون قرمز یا صورتی که قراره بچه هاش هولش بدن بیارن واسه باباشون✨🎀(متاسفانه هزار و یک واقعه رخ داد که نشد امشب تهیه بشه قرار شد خودش فردا بره از آقای فروشنده چرخ های ماشینش رو بگیره)
برای بار دوم از کنار آقای جوادی رد شدیم واو🗿
https://eitaa.com/misa_amanai/3090 یعنی چی از آبتین سه سانت بلند ترم و هم قد سورن ام؟:) از نویسنده تقاضا دارم قد کارکترهای داستانش رو بلند تر بکشه:))))) حس میکنم در روند علاقه یابی ام اخلال ایجاد می‌کنه این موضوع