بنظرتون بعد از صحبت های سه سال پیش استاد صدر اولین چیزی که یادم اومد چی بود؟
- جمله طلایی «دروازه های ازدواج در نجفه» :))))
شیخ در دروازه های ازدواج دعا کردی یا چی؟
خاطره مذکور همراه با ایجاد دروازه های جدیدی در علم زبان عربی و چهارمین نوع لا یعنی لای بعید در اردوی السباقون ۴۰۳ به وقوع پیوست😂🤌🏻
هرکس این پیام رو میبینه در ثواب نماز بنده(درصورت قبول حق تعالی) در حرم امیرالمومنین علی علیه السلام شریک خواهد بود.
ستاد حمایت از جاماندگان و دلدادگان اربعینی🫶🏻
به جای بچه ها و دوستان نماز خوندم و یادتون بودم.
بچه های تشکلی ویژه براتون دعای کمیل خوندم که ان شاالله خدا بهمون توان بده و کمکمون کنه🌛
پیاده روی و فضای اربعین همیشه بین رمان ها حس ویژه ای واسه من داشته. وقتی میگفتن کسی قراره تو داستان ها راهی کربلا بشه، قراره بره پیاده روی میدونستم قراره یک ورق مهم از زندگیش رو بگذرونه و واسه همین هربار که میومدم باورم نمی شد و دقیقه نودی کارهامون حل می شد و سالهایی که هر دلیلی نمیتونستم بیام جزو لحظات سختی برام بود.
چون حس میکردم این قدم زدن و این راه رفتن تو اون شلوغی اربعین، تو اون گرما و چفیه خیس و خستگی و ول کردن وسواس چون اربعینه و گفتن همه چیز پاکه( 😅😂) این حس رو می داد که این ورق جدید زندگی و لحظه جدیدیه که هر بار تجربه متفاوتیه.
درست مثل آدم های توی اربعین با هزاران داستان جورواجور و مختلف
یکیشون از انگلیس اومده و تو مسیر درک تشییع از «کریستوفر» محمد میشه و یکی دیگه اینجا با سارا رو به رو میشه و از سارا میخواد براش دعا کنه «چای شیرینش رو با خدا بخوره»
هزار و یک انسان و فرهنگ و داستان ها و معجزات کوچک و بزرگی که اتفاق میوفته و برای هر آدمی که دوست داره فقط بشینه و به آدم ها نگاه کنه و فکر کنه به داستان های زندگی این آدم ها، قصه هزار و یک شب شگفت انگیزی میشه:»
چرا تو عراق عربیم آنقدر ته میکشه و ازونور تمایل پیدا میکنم انگلیسی حرف بزنم؟
الان یکی از سوال کرد به عربی به فارسی جوابش رو دادم یچی گفت (که یعنی نفهمیده و یه مانی هم گفت که نفهمیدم چه ربطی به پول داره) منم به انگلیسی جواب دادم و متوجه شد🗿✅
آسایشگاه روانی 🪖
بنظرتون تا بقیه بهم برسن من چقدر میتونم بخوابم؟
وقتی رو سه ایکس راه میری: