من بالاخره رسیدم خونه و بذارید این سکانس روز اول دوره رو اینجا براتون به تصویر بکشم یک مشت روح ازدواجی فشاری بشیم😂
میخواستم نماز بخونم اومدم پشت ضریح امام خمینی وایسادم دیدم یه زوج جوون اومدن آقا پسر اومد مهر رو واسه خانمش تنظیم کرد خودشم یکم جلوتر وایساد و بعد برگشت با خانومی حرف بزنه☕️
آسایشگاه روانی 🪖
من بالاخره رسیدم خونه و بذارید این سکانس روز اول دوره رو اینجا براتون به تصویر بکشم یک مشت روح ازدوا
شاید بگید وا خب که چی
ولی خب خیلی فانتزی مذهبیههه🎀🎀 منظورتون چیههههه😭😭این سکانس بوی شهادت آخر داستان هارو میده و این صوبتا-
-ولی پسر عجب هفته سخت و وحشتناکی بود!
+ مهندس هفته مذکور هنوز شروع هم نشده حتی
- باشه ولی خب