دو قاب کاملا نرمال از خوابگاه و خوابگاهی بودن:
۱. لطفاً لباس بیشتر پوشیدن در هنگام سرما رو در خودتون نهادینه کنید. راهکار اینکه سردته مسیر تنفس رو ببندی نیست لباسه😭بابا من بیشتر از این نمیتونم لخت بشمممم
۲. ساعت پنج صبح پا میشی واسه نماز و میبینی صدای یه اتاق دیگه هم میاد و میگی به چه مومنه های خوبی🤡🤡میری تو راهرو میبینی دارن ساعت پنج صبح سیگار و گل میکشن🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡(گل رو حالا مطمئن نیستم واسه الان بود ولی بو دود سیگار رو مطمئنم)
پیرو مورد دو فکر کنم قبلاً هم گفتم ترم سه ساعت پنج صبح دیدم خانم سرپرستی کله پاچه گذاشته بود رو گاز و تا من وارد آشپزخونه شدم که آماده بشم ترسید که من کلپچ اش رو بدزدم اومد برد😆خلاصه که همون موضوع اصلا جای مبتدی ها نبودن و این صوبتا-
اون بیست تا سین زننده یه علائم حیاتی نشون بدید 🗿(شایدم نشون می دید من نمی بینم)
آسایشگاه روانی 🪖
یاد مهدیه افتادم....😂🗿
هیچ وقت فراموش نمیکنم اون دفعه که وسط اسکل کردنت خودم پیچ خوردم و یجوری وانمود کردی اسمت اسمت نیست که فکر کنم از همونجا بود دیگه نتونستم اسم کسی رو یادم بمونه🗿
خسته شدم میخوام برگردم اتاق از دانشگاه خوشم نمیاد.(وی هفته دوم پنج دقیقه پیش از آغاز کلاس)
هدایت شده از اینجا
خب بچهها
من از یه آخر هفته سخت
به یه هفته سخت قدم گذاشتم
بهم تبریک بگید
خواااااابم میاد