بچه ها موقع خداحافظی : مهدیه این سری هم اومدی اشک ما دوتا رو در بیاری؟
منی که به محض دیدن خانم کیانی و دست و دادن و بغل کردنش بغض کردم و صدام لرزید +
منی که وقتی زهرا رو بغل کردم نمی خواستم ازش جدا بشم و اینکه بدون خداحافظی رفته بودم واسه جفتمون حسرت شده بود +
همچنان منی که بهم گفتن الان حس از جبهه برگشته هارو داری همه دارن اسمت رو صدا میزنن و میان +
منی که همه می گفتن چه تغییر کردی +
منی که واسه اینکه اون یکی زهرا بزنه پس کله ام و حسنا بخنده و الا ولم نکنه تنگ شده بود +
منی که دم آخر خانم علامی گفت حلالت نمی کنم +
هزارتا منی دیگه ++++
منی تا ابد ++++
اوکی مدیونید فکر کنید تو حرم وایسادم تا مامانم بیاد و بغض کردم
من همیشه این وقت خسته بودم ولی تو رواق داشتم مرتب می کردم و با بقیه تو سر هم می زدیم و می خندیدیم🙂
اینکه بعد از چندین ماه داداشت بیاد و کلی دلهره با خودش بیاره
اینکه موهاش ریخته تو اون شرایط و اینکه کرونا گرفته
یه بار دیگه حس میکنم مدیون شهید فخری زادم
بابت اینکه کرونا رفت
بابت اینکه باز کسی رو از دست نمیدم
بابت هزار و هزارتا چیز دیگه