من همیشه این وقت خسته بودم ولی تو رواق داشتم مرتب می کردم و با بقیه تو سر هم می زدیم و می خندیدیم🙂
اینکه بعد از چندین ماه داداشت بیاد و کلی دلهره با خودش بیاره
اینکه موهاش ریخته تو اون شرایط و اینکه کرونا گرفته
یه بار دیگه حس میکنم مدیون شهید فخری زادم
بابت اینکه کرونا رفت
بابت اینکه باز کسی رو از دست نمیدم
بابت هزار و هزارتا چیز دیگه
میشه از خدای بزرگ باهم بخوایم مریض هارو شفا بده ؟
کسایی مثل محمد رو؟
یا زینب که سرطان داره؟
یا خالم که افسردگی گرفته؟