ولی هنوز یادم نمیره شبایی که تا صبح نتونستم بخوابم . یا روزهایی که نمی تونستم یه جا بند بشم فقط می خواستم گریه بکنم . اولیش شهادت حاج قاسم بود
بعدی فوت بابام و بعدیش چند وقت بعدش فوت یکی از علما بود که تا صبح نمیتونستم بخوابم آخریش شبی بود که تا صبح با دعای اینکه الهی تشابه اسمی میشه خواهر همکلاسیمون نباشه صبح کردم . حسش مثل اولین شبی بود که بابام فوت کرده بود همون قدر پوچ و ترسناک
می خواستم بهت بگم تغییر قیافه اش خیلی خوبه می تونست سم تر باشه که متوجه شدم مدرکم رو چون میکس بوده زدم پاک کردم
در هر صورت اینکه در آینده می فهمی اینجا باید بابت این تغییر قیافه شکر کنی چون ممکنه سم تر بشه😔
نمی فهمم چرا ساعت یک نصف شب برنامه ریختن هیچ اعلامی هم نکردن
یعنی انتظار دارن من کنکوری ساعت یک بیدار باشم؟ یا اینکه خیلی صبح وقتم آزاده بشینم پیام چک کنم؟ نمی فهممشون
خواهشمندم یک عدد نیکوکار نیم ساعت دیگه زنگ بزنه منو بیدار کنه و تا جواب تماسش رو ندادم ولم نکنه
من درحالی که مغزم داره خاموش میشه +
گزینه دو : وقتشه بهش زنگ بزنیم بیدارش کنیم🦟