آسایشگاه روانی 🪖
https://eitaa.com/henasjsj2/3252 مامان منم همین نظر رو راجب من داره😂💔 تو تنها نیستی دایی جان ولی من
باهم حال نمیده فقط تکی و ناگهانی
کرمم گرفت ویسیه چیز بیترادبی رو بفرستم ولی خو من قول دادم بچه باترادبی باشم در نتیجه خدانگهدار
هدایت شده از Hush...!
https://eitaa.com/henasjsj2/3260
پس خانم شیرزاد چی؟😔😂
مزخرف ترین خواب. عمرم رو دیدم .
فارغ از اینکه منو امیرعلی آنقدر باهم صمیمی نیستیم چرا داشتم اونجوری با پسر خالم می کردم 🤌🏻و فارغ تر از اینکه چرا داداشم فاز هاجون گرفته بود می خواست یکی یا شایدم دونفر رو از افسردگی نجات بده و اون بنده خدایی که می خواست نجات بده و مامانش رو می شناختم الان یادم نمیاد کیه و فارغ از اینکه خیلی بیخیال از نمازم (توخواب نه واقعیت) پاشدم رفتم با خانواده دایی ام و امیرعلی مهد کودک بازی و بعدش رفتیم مهدکودک کنار بیمارستان
همه و همه رو می ذاریم کنار
من چرا باید تو خوابم آدمی ببینم که بهش تشنج دست داده و تمام بدنش منقبضه و چرا اینو از تلویزیونی دیدم که داشت اطلاعات همون بیمارستان رو می گفت . اصلا این به کنار مگه بیمارستان کرکره برقی داره داشتن می بستن. وایییی داغون شدم 🤌🏻 قشنگ تو خواب اینجوری بودم که وای نکنه هدی چیزیش شده باشه دو دور سکته ناقص و کامل رو باهم زدم-_- روان پریش(خودمو میگم)
واقعا اینکه ببینیم دوستت رو صندلی نشسته باشه و بگه حالش خوب نیست و بفهمی منظور از این حال بدی اینه که دوباره شروع شده خیلی خیلی مزخرفه چون نمیتونی هیچ غلطی بکنی
همینجوری روزایی که هدی اینجوریه تو خونه میخوام کنج عزلت بگزینم اونوقت باید بعد تو خواب هم ببینم و سکته رو بزنم که یا خدا هدی بیمارستانه؟ آنقدر وضعش بد شده؟ 👨🏻🦯
حالا اگر مامانم بود یهو می گفت اگر تجربی می خوندی اونوقت این مشکلات برات پیش نمیومد خواب های اینجوری هم نمی دیدی😐👨🏻🦼
این سریاله ...
قسمت دهش ...
خاطراتم ...
این دختره دوتا دوستاش کنارش بودن ولی من سه سال پیش کسی نبود بگه من جای تو اینکارو میکنم تو گریه بکن .
اگر تنها نبودم می شستم با لحظه به لحظه این قسمت گریه می کردم .
خوبه وسط هفته دارم می بینم و زن داداشم نیست منو در حین دیدنش ببینه 👨🏻🦯عمرا اینو به کسی معرفی بکنم حس میکنم دفترچه خاطراتم باز میشه و لو میره گذشته ام
ولی جوری که دختره گریه کرد من نکردم.
و حتی وقتی اینکارو کردم که یکسال ازش گذشته بود و غم هام بیشتر شده بود جوری که می زدم رو پام می گفتم مگه دردهای من یکی دوتاست که واسه شون گریه کنم . من موندم این حال بدم واسه کدومشونه واسه کدوم یکی از اتفاق هایی که برام افتاده و فقط هم همون شب بود و تمام . دیگه خبری از این حال و هوا نبود .