واقعا اینکه ببینیم دوستت رو صندلی نشسته باشه و بگه حالش خوب نیست و بفهمی منظور از این حال بدی اینه که دوباره شروع شده خیلی خیلی مزخرفه چون نمیتونی هیچ غلطی بکنی
همینجوری روزایی که هدی اینجوریه تو خونه میخوام کنج عزلت بگزینم اونوقت باید بعد تو خواب هم ببینم و سکته رو بزنم که یا خدا هدی بیمارستانه؟ آنقدر وضعش بد شده؟ 👨🏻🦯
حالا اگر مامانم بود یهو می گفت اگر تجربی می خوندی اونوقت این مشکلات برات پیش نمیومد خواب های اینجوری هم نمی دیدی😐👨🏻🦼
این سریاله ...
قسمت دهش ...
خاطراتم ...
این دختره دوتا دوستاش کنارش بودن ولی من سه سال پیش کسی نبود بگه من جای تو اینکارو میکنم تو گریه بکن .
اگر تنها نبودم می شستم با لحظه به لحظه این قسمت گریه می کردم .
خوبه وسط هفته دارم می بینم و زن داداشم نیست منو در حین دیدنش ببینه 👨🏻🦯عمرا اینو به کسی معرفی بکنم حس میکنم دفترچه خاطراتم باز میشه و لو میره گذشته ام
ولی جوری که دختره گریه کرد من نکردم.
و حتی وقتی اینکارو کردم که یکسال ازش گذشته بود و غم هام بیشتر شده بود جوری که می زدم رو پام می گفتم مگه دردهای من یکی دوتاست که واسه شون گریه کنم . من موندم این حال بدم واسه کدومشونه واسه کدوم یکی از اتفاق هایی که برام افتاده و فقط هم همون شب بود و تمام . دیگه خبری از این حال و هوا نبود .
هروقت مامانم با یکی حرف میزنه و یکم سنگین و با حزن حرف میزنه و شخص پشت تلفن رو با لفظ عمه صدا میزنه چهار ستون بدنم میلرزه و گریه ام می گیره .
دلم براش تنگ شده ولی حتی جرئت و توانایی رو به رو شدن باهاش رو ندارم . به خودم قول دادم هی نگم چرا این اتفاق سرش اومد سر هرکس دیگه ای هم ممکن بیاد کار خداست و نمیشه غرزد ولی خیلی سخته زیادی سخته
132.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی دلم براش تنگ شده برای صورت ماهش که تو فیلم ها با بچه هایش گرفتم و همه باهم می خندیدیم .