امتحانی که فکر می کردم ۱۹.۷۵ میشم رو این کوفت گرفتم و بابتش واقعاً اعصابم خط خطیع
الان اون دایناسور درونم فعال شده هرکس تعریف بکنه الان من اونم همونجوری ادا شو درمیارم گوفته باشم
ولی من با تو خیلی فرق داشتم. دقیقاً تویی که ستاره ام شده بودی تا بهت برسم . همینقدر دور و دست نیافتنی ...
امروز واقعا تو هرچیزی حساب کنی بد باختم یعنی از زنگ اول که تاریخ بود رد گیم اور رو روی امروزم دیدم . شما خبر ندارید ولی تا حالا دیدید توی یک پرسش شفاهی یک مرتبه از شما نظر خودتون رو بپرسن؟ از همونجا امروز رو شاید خراب کردم که جواب دادم . من نباید جواب می دادم تا اینجوری مثل بختک نیوفته رومغزم.
یا شاید هم قبل ترش تو نمازخونه که داشتم تو افکارم واسه خودم از خودم گولاخی تولید می کردیم شایسته پرستش ...
فقط میتونم بگم روزی بود که واسه من به شخصه شکست بود .👨🏻🦯
به این معنی نیست از خدا ناامیدم بلکه از خود بنده خدا ناامیدم که هنوز بلد نیست جلوی دو مثقال زبون رو بگیره . جلوی یه تیکه چربی رو بگیره ، جلوی دوتا حبه قند رو برای ندیدن و جلوی یه ماهیچه کوفتی رو برای خواستن بگیره . از بنده خدا ناامیدم و ناامید ترم میکنه وقتی یکی برگشت چند ماه پیش منو بادم کرد . از خودم بدم میاد که دیگران منو چنین چیزی می بینند. نمی خواستم افکارم به گریه ختم بشه اما خب شد . پس تا درودی دیگر بودرود👨🏻🦯
پ.ن: این شاید پریدنم به چند نفر حال بدم رو تا حد کمی توصیف کنه . اون موقع نمی شد بیان کرد ولی حالا طبقه بندی شده دیگه و خب ثمره اش هم همینه