درحالی که دخترخاله مامانم شاهد این گفت وگو بود من امشب بدون خجالت خیلی غلط ها کردم✨حالا درسته یه زمانی باهاشون خاله بازی می کردم ولی خب ...
خیلی جدی مامانم یه چیزی گفت و ناراحت شدم بهش گفتم مامان واقعا ناراحت شدم .
مامانم گفت تو از قبل ناراحت بودی .
بعد من :
من : شما هم از ساعت پنج صبح یه کله بیدار بودی فقط نیم ساعت استراحت کرده باشی بقیش سر کلاس باشی و بعد بیایی اینجا و کاری واسه فردات انجام ندی ناراحت می شدی 😒
مامانم : سیستمت کلا اینجوریه یه روز مثل چی تنبلی یه روز در حد مرگ کار می کنی
من : :))))
من : چیکار کنم سیستم شتری دارم:)))))
دخترخاله مامانم کنارم در حال گشایش از خنده :::::::
یجوری درد در همه نقاط بدنم موج میزند
خوابم پریده
خستمه و کار دارم که جدی مغزم فرمان به پریدن از پنجره اتاقم یا شوهر کردن داره میده🥲🤌🏻
آسایشگاه روانی 🪖
درحالی که دخترخاله مامانم شاهد این گفت وگو بود من امشب بدون خجالت خیلی غلط ها کردم✨حالا درسته یه زما
پ.ن: منظور از باهاشون همسر و پسر دختر خاله مادرم هست که با پسرشون کم کم ده سال رو اختلاف سنی دارم پیدا کن پرتقال فروش را✨تازه پارامتر های دیگه هم هست که نمیشه به دلایل امنیتی عنوان کرد شناسایی می شوند
اگر بفهمم منی که مشکل معده و قلب ندارم چرا قفسه سینه ام هر ده روز یکی دوبار در حد مرگ درد میگیره خیلی خوشحال میشم
استاد درمورد آتنا خیلی چیزها گفت و خب هر یه کلمه که می گفت اینجوری بودم که چرا آنقدر یه کارکتر منهههههه خیلی منهههههه زیادی منهههههه
ولی خب حیف یک ساعت آخر بود تو جزوه ننوشتم که بگم💔باید بره تو جزوه که متاسفم تا سه شنبه کنکله سرم شلوغه