من خطاب به مامانم : جونگ وو و مامان هانول رو نگاه کن چقدر باهم خوبن قشنگ رابطه داماد و مادر زنن😔✨
مامانم : منم همین کارو با دامادم میخوام بکنم
من :
من :
من در حال ارور :
من موقع کمک به دیگران برای ایده پردازی : ✨
من موقعی که خودم نیاز دارم یه کوفتی بنویسم : 👨🦼🕳
هدایت شده از Ekhrajiha | اخراجیها 🇮🇷
یه روز بغل دستیم نیومد یه نفر دیگه اومد بجاش...
الان سه ساله با هم دوست صمیمی هستیم😐
#مخاطبین 👤
@Ekhrajiha
آسایشگاه روانی 🪖
یه روز بغل دستیم نیومد یه نفر دیگه اومد بجاش... الان سه ساله با هم دوست صمیمی هستیم😐 #مخاطبین 👤 @Ek
یکی : چجوری با یوکی و آنه (گیر بدی باورکن خودم خفه ات میکنم ) دوست شدی ؟
من : به نام خدا از دوازده سال پیش شروع شد که ...
البته پر قدمت بودنش رو گفتم وگرنه که هر کدام از دوستان ماجرای خاص خود را دارد😂از اون بنده خدایی که پنجم می گفت واسه خودش خط و نشون کشیده بود سمتم نیاد من قلدرم تا اون بنده خدایی که ته کلاس میشستم وزرای مملکت رو نقاشی می کردیم می خندیدیم(آغاز دوستی نیست بلکه صمیمیت اینجاهاش شکل گرفت ) تا اونی که کرونا اومد و اونی که تو دوتا گروه بودم اومد دید عه من اینورم هستم مثل ملوان زبل یا اونیکه آدرس داد یهو دیدیم همساده ایم😔✨اصلا تعداد داره میره بالا کی جاموند؟
آقا من تا ساعت دوازده یک متنی بنویسم کسی هست فونت b Zar رو داشته باشه واسم فقط فونتش رو تغییر بده بفرسته؟
من الان تازه می خوام بخوابم .
ساعت پنج هم پاشم واسه آزمون زبان بخونم و تا ساعت ده رو متن کنفرانس هم مسلط بشم . اینها اگر نشانه های تنش نیست پس چیه ؟
آسایشگاه روانی 🪖
میشه یکی شب یادآوری بکنه من برم دنبال کارای مدرکم؟
تازه هنوز اینو انجام ندادم