یه بی اعتمادی به بقیه بی اعتمادی هام نسبت به یوکی اضافه شد (حالا مثلا چقدر بی اعتمادی دارم😐✨و چقدر هم عمل میکنم بهشون)
هدایت شده از -غلطایی که نباید بخوریم-
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید براتون سوال باشه..
چیزی که تو این اتاق به تمیزکاری نیاز داره دل شکسته یه جوون عاشقه!
دلم گرفت براش
حتی اون موقع هم که می دیدم دلم براش گرفته بود الان که بیشتر
اوکی بیخیال اینکه پیام هام رو ندید درحالی که بهم قول داده بود .
بیخیال روزی که داشتم و شرایطم
بیا به فردا فکر کنیم
روز شنبه
قراره بریم مدرسه
درسته این بخش مدرسه اش هنوز هم برام سخته ولی به بعدش فکر کن که داره تجهیزات اتاقت آماده میشه و یکم دیگه مونده تا بیاد
به شارژرت فکر کن که داری از مرگ نجاتش میدی 😔✨
به چیزها و افکار مثبت و اتفاق های زیبا✨
آینه نیست ولی فکر من صفحه گوشی اینه است و به خودت بگو من این روز رو به خوبی می گذرونم. من قراره شنبه پر انرژی رو داشته باشم و دیگه بترکونم !
من می توانم .
هدایت شده از چای قند پهلو
سینه اش را شکافت .
از لایه های گوشت آلود وجودی گذشت و به قلب رسید . آن را در دست گرفت و بیرون کشید . دل پر طپش و گرم را در دستانش بالا برد و نگریست . آن را نمی خواست .
لحظه ای درنگ کرد . یاد مادرش بر ذهن هایش جاری شد . به خاطر آورد که این پاره ای از وجود مادرست . دستش لرزید ؛ قلب بر زمین افتاد و هزار و یک تکه شد .
از عرش به فرش خاک نزول پیدا کرد . قطعات باران بود که بر صورتش جاری می شد . تکه تکه قطعات را برداشت .
دستش زخمی شده بود از لبه های تیز قطعات قلب...
آرام آرام آن را در جای خودش گذاشت . بعضی قطعات دیگر نمی توانستند بازیابی شوند و بعضی تکه ها دیگر وجودی در عالم هستی نداشتند . قلب حفره دار تر از همیشه شده بود ، اما گویا درد چیز دیگری بود .
شریان خون از چشم هایش جاری شد به تبعیت از قلب خاکی و غبار گرفته . قلب غبار گرفته بود ؛ غباری از جنس دلتنگی !
آرسینه🖋
صرفا میتونم بگم خداروشکر این بار نترسیدم . این بار حرف زدم ازش و این بار ازش دفاع کردم :» درسته فقط یوکی و زهرا میدونن چقدر سری قبلی حالم بد بود سر این موضوع ولی این بار حرف زدم :»»»»» خوشحالم هم از حرف زدنم هم از اینکه کلاسش رو نپیچوندم
یه بنده خدایی آخر کار درحالی که داشت آهنگ غمگین می خوند و من باهاش همخوانی می کردم :
من : میشه تمومش کنی من نباید ناراحت بشم🥲🤌🏻من قلب رئوفی دارم زود ناراحت میشم
اون بنده خدا : باور نمی کنم🗿
من : هرکسی از کلاس اینو بگه قبول میکنم ازش الا تو که سری قبلی اشکم رو با مداحیت درآوردی
بنده خدا : به همش آگاهم ولی نمیخوام قبول کنم 🗿🤌🏻
خیلی بنده خدای بنده خدایی بود