تو سریال دعواش کرد و گفت میدونی وقتی بدون دیدن صورتت فرستادمت اتاق عمل چه دردی داشتم؟ اینکه میدونستم چه عملیه حتی بدترش هم می کرد . کاملا می تونستم تورو روی تخت سرد که خوابیدی تصور کنم میفهمی چه دردی داشتم؟
و خب آره قشنگ این دیالوگ هارو زندگی کردم ✨ اونم نه یکبار بلکه چند بار
هنوزم ناراحتم از شک و تردید خودم
از اینکه صورتاشون رو ندیدم
از اینکه خودم با همچین تصوری لباس مشکی مراسمشون رو گرفتم اونم قبل از اینکه بمیرن
من کاملاً می فهمیدم چه عملیه و دارن چیکار می کنند
من هنوز که هنوزه از اومدن تابستون میترسم چون هیچ خاطره خوبی از تابستون برام نمونده
هنوزم میترسم یهو یکی زنگ بزنه بگه فلان اتفاق افتاده و مامانم بره شهرمون و من تنها بمونم قم
نمیدونم چطور رسیدم به ترسام ولی خب آره جناب بازیگر شما شاید این دیالوگ رو بگی و رد بشی ولی من اینو چندین بار تجربه کردم:)
شرور های فیلم خیلی موجودات دوست داشتنی هستند😂تصور کن شخصیت اصلی درحال کشت و کشتار و بزن بزن و دعوان و شرور ماجرا یه گوشه نشسته نگاشون میکنه چایی هورت میکشه😔✨😂
+ خب خانم زاهدی چندتا از دستاورد هاتون رو لطفاً ذکر کنید .
- عرضم به طول شما که کاری کردم مسئولین انجمن اسلامی منو با تصویر هندونه بشناسند 😔✨