آسایشگاه روانی 🪖
مامانم : چه خبر شده ؟چقدر استرس داری داری مگه ؟ همه وعده هارو که داری قبول میکنی منی که صرفا میخوا
ولی یادم نمیره واسه سنجیدن قبل از خواستگاری اومده بودن بعد پرسیدن کار خونه و آشپزی اینا میکنی گفتم هروقت حالم بد باشه یا چیزی ذهنم رو مشغول کنه آشپزی میکنم برگشتن گفتن ان شاءالله همیشه ذهنت مشغول باشه تو خونه
بعد من : 🗿🗿🗿🗿
من :
من همچنان :
با این درد تو خواب میمیرم به سحر نمیرسم . بدونید اگر تا سحر خبری ازم نشده یعنی یا مُردم یا بردنم بیمارستان دارن احیام می کنن
هدایت شده از It's Yuu
کونیکو اومدم به خواسته ات عمل کنم ولی اشتباهی به فاتحه تبدیل شد🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣💔💔💔💔💔💔💔
ولی از درد قفسه سینه ام به زور دارم نفس میکشم . اگر نفس کشیدن یادم بره چی 😐
هدایت شده از It's Yuu
ولی فانوسا بعضیاتون یجوری توی حیطه ی اشپزی مهارت و... دارید که احساس بدرد نخور بودن بهم دست میده🗿🗿🗿
آسایشگاه روانی 🪖
ولی فانوسا بعضیاتون یجوری توی حیطه ی اشپزی مهارت و... دارید که احساس بدرد نخور بودن بهم دست میده🗿🗿🗿
حسی که به تاکی دارم 🌛✨
یجوری شیرینی هاشو می بافه که من موهام رو نمی بافم اونجوری . یعنی نمیتونم ببافم در اصل
ولی حقیقتا همخونه ای من شدن هم یه چیز مثبته
یهو میبینی مثل امشب شام پاستا برات درست کردم سحری خورشت بادمجون با دسر 🗿🫴🏻این امکانات رو کی آخه میده جز من
البته به شرطی که در ازاش موقعی که دارم کوشته میشم بدون هیچ حرفی باهام تا بیمارستان بیاد در هر ساعت شبانه روز