ساسوگا هِل انجل موسومه سان دا😔
هاجیمه ماشته
باربن
کوره وا بوکونو کُدُ نیم دس 😭😭😭
یعنی داداشم رو بیدار نکنم و خودم برم تنهایی به کدوم روش سامورایی به قتل میرسم؟
حس میکنم تو این یک ساعت ضربان قلبم یه دور تا سیصد رفته و برگشته و دو سال از عمرم کم شده
دلم میخواد مکالمه ای که گذروندم رو بگم و همزمان از بیانش و اینکه حتی به داداشم بگم هم بدم میاد
میخوام سراغ یکی از مورد اعتماد ترین آدم های زندگیم برم و باهاش صحبت کنم اما تهش با این دید که مگه من چنین شخصی براش هستم دهنم رو بسته و سرجام می شینم
ولی هنوز با همکلاسی هام مخالفم . کی گفته زمان همه چیزو حل میکنه ؟ پس من چرا با گذشت زمان بیشتر و بیشتر یادش میوفتم و تو خودم حل میشم .
من دلم تنگ شده به کی بگم بهونه اشکامه