حال و هوای حسینیه معلی ، حال و هوای یادواره شهدای امساله
چه حس خوبی بود زیر تابوت شهید رو گرفتن
چه حالی بود گریه های بچه های تشییع بعد از اینکه تابوت رو گذاشتن تو آمبولانس
چه روضه ای بود روضه حضرت رقیه سلام الله علیها
چه مراسمی بود وقتی رو شونه های هم گریه می کردیم و می گفتیم دیدی تموم شد ؟ ممکنه دیگه این روزها و این مراسم ها رو نبینیم . شاید آخرین بار بودنمون باشه زیر تابوت شهید ، تو یادواره شهدا ، گریه های دلتنگی و...
دلم میخواست بارها و بارها اون یادواره شهدا رو زندگی می کردم . یادم نمیاد هیچ جا آنقدر آزادانه و بلند بلند گریه کرده باشم .
هدایت شده از طنزیف 🎒
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راحله:
«کجا رفتی؟ چه دیدی؟
بگو عبداللّه ... حقیقت را چگونه یافتی؟»
عبدالله:
«من حقیقت را در زنجیر دیدم،
من حقیقت را پارهپاره بر خاک دیدم،
من حقیقت را بر سر نیزه دیدم،
من حقیقت را ....»
#روز_واقعه
🆔 @tanzyf ♨️
آسایشگاه روانی 🪖
راحله: «کجا رفتی؟ چه دیدی؟ بگو عبداللّه ... حقیقت را چگونه یافتی؟» عبدالله: «من حقیقت را در زنجیر د
بهترین سریال:))) بهترین دیالوگ
ملت وقتی یکی از اعضای خانواده عصبی میشه میترسن . ولی منو مامانم از صبح هایی میترسیم که داداشم شاد و شنگول میزنه😭من مطمئنم این یه چی میکشه تغییر مودش از من سریعترههههههه
درحال مالوندن لپ ام از درد +
لپام بی حسه😭 مرددددددددد نمیدونی داری چیکار میکنی با زندگی خودت ، به من چیکار دارییییییییی
اگر در گذشته از احساسات مون حرف می زدیم شاید پایان بهتری نصیب مون می شد.
این دختر بعد بیست سال تازه داره خانوادش رو می شناسه تازه داره مجبور میشه از احساسات مدفون پشت منطق حرف بزنه😭🤌🤌🤌فکر نمیکردم به این زودی یه خفن دیگه رو ببینم ببخشید ازت بدم میومد تو فقط تو جای نادرستی بودی😭😭😭😭🤌🤌🤌🤌
به زور وسط خرید مامانم رو کشوندم تو مغازه عروسک فروشی که همیشه دلم میخواست برم توش ولی چون همیشه عجله داشتم نمی شد +
مغازه دار درحالی که داشت کالاهای کیوتش رو معرفی می کرد : میشه بپرسم برای چه رنج سنی میخواهید ؟ 👀
منی که با قد دراز و سراپا مشکی و قیافه ایکه تو خیابون ببینی فکر میکنی قاتل بروسلی رو دیدی : عااااااا
مامانم که مونده چجوری بگه واسه این دراز میخوام : عاااااااا ترررررر