من با دیدن دهمی هایی که میخوان تو مدرسمون ثبت نام کنن: اوفففففففف نسل بعدی ما چه دافن همه ارایش کرده اما من چی دو ساعت خواب و چشم های پف کرده و صورت ول 🌛
من برای فرار از واقعیت انیمیشن دیدم و الان یک ادم افسرده ترم . چرا تموم شد داستان های سیندرلایی که همه به خوبی و خوشی باهم زندگی میکردن و چیزی به اسم ندیدن و رفتن و از دست دادن وجود نداشت .
با کلی شوق که عه این انیمیشن عه شروع کردم و تهش برادرزاده ای بود که داشت گریه می کرد و منم تو اتاقم داشتم گریه می کردم .
مغزم پره از این که این واقعیته و این منطقیه و فلان ... کلی حرف گیر کرده دارم که نمیشه توضیحش داد که حتی خواب هم نتونست اونو درمان کنه .
پسر اول خانواده در حال استوری کردن از نجف و پیاده روی اربعین +
پسر دوم در حال استوری کردن برج خلیفه و ویو +
من :
همچنان من :
تا ابد من ::::::::::
ولی جدی ای کاش منم پسر بودم شاید دیگه نیاز نبود یکی نگران این باشه یه وقت من تنها نشم . الان من به شدت با این واقعه که باید برم خونه دوست زن داداشم تا تنها نباشم مشکل دارم . عامو من ادم اجتماعی نیستم ولم کنید به حال خودم کپک بزنم غوداااااااااااااااا
آسایشگاه روانی 🪖
انیمه ها با گذشتن زمان دارن شاخ تر میشن
سه قسمت ازش اومده و همزمان با انیمه زیبای حقیقی میبینم ولی... خیلی این بشر عاشقه .
داستان درمورد دنیای خون آشام هاست . پرونده قتل های زنجیره ای خون اشام ها پیش میاد و این پرونده رو به سازمانی که عموم مردم ازش خبر ندارن واگذار میکنن . دالی دلیکو کسی هست که رئیس ازش انتظار داره تا مسئولیت این پرونده رو همراه سایر اشراف زاده ها قبول کنه ولی اون قبول نمیکنه به شرطی که چهار اشراف زاده دیگه در مسئولیت بچه داری شرکت بکنند و اینطوری میشه که اسم مهدکودک دلیکو رو روی مقر فرماندهی شون میذارن
ولی دالی از قسمت اول عاشق بودنش مشخص بود قسمت سه مشخص تر :))))))))) وای رابطه دالی و فریدا واییییییییییی