زن داداشم ساعت 10 می گفت میخواد بشینه تا نصف شب فیلم ببینه و بیدار باشه و من گفتم میخوام زود بخوابم . الان چی شده ؟ سه ساعت پیش زن داداشم خوابیده و من درحال تموم کردن سریالی ام که دوازده ساعت از شروع کردنش میگذره
من می خوابیدم به شرط اینکه ماهو کنارم بود تا بغلش کنم یا گوشیم یا مامانم یا خوردن قرصی که گشادیم میاد پاشم بخورم
تقدیر رابطه مادر و پسر خاندان تورو شکل میده . مادر برای محافظت از کوهستان مامور میشه و پسر برای پیدا کردن مادرش کوهستان رو میشکافه و با ظهور جنگ اون صلح رو برای غار (نمیدونم چی ) به ارمغان میاره .
من درحال ریختن خودم از این حجم دراماتیکی و داستان پردازی :
الهه درحال زور زدن برای بیرون کشیدن تبرش از کوهستان با قدرت روحانی اش +
من : یا علی بگو بلندش کن داداچ
زن داداشم از اون سر خونه در حال پوکیدن از خنده +
ولی واقعا من کل دو ساعت انیمیشن اینجوری بودم که : دایی انصافا خوبی داری خاله جان خدا قسمت کنه ازین دایی ها
البته دایی های خودم ازش ماه ترنا 😔😔😔😔✨✨✨✨ولی خب اینم دایی خوبی داشت به چشم برادری فقط بهش نگاه می کردم