آسایشگاه روانی 🪖
من درحال دوست شدن با یه سوسک بودم که مامانم سر رسید😭الان اون سوسک بدبخت نمیتونه بره خونشون پیش زن و
ولی دوست خوبی بود😭✨کل مدت مسواک زدن و آماده شدن داشتم باهاش حرف میزدم بچه
تازه ازین بالدارا هم نبود😭😭😭
وان پیس و عشقه🤏🏻لوفی از اون گولاخ ها میبره تو جشن بعد از پیروزی از بس میخوره که تا مرز مرگ میره و برمیگرده