eitaa logo
آسایشگاه روانی 🪖
43 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
402 ویدیو
13 فایل
همون نسخه دوم کلبه عمو کونیکو خودمونه. روزمرگی های یه سرباز از جنگ برگشته با رد قرمز «غیرقابل درمان» روی پرونده اش🫠
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی دوستان این زلزله ها کار خود نظامه کار خودشونه 😔قبول کنیم
وی تاکسی اش را اماده حرکت می کند +
لعنت بهش که زمان زلزله یادم نمیومد کجا پناه بگیرم ولی تفاوت ریشتر با بزرگی ، جدول بزرگی و واحد ریشتر و امواج زلزله پیش لرزه و پس لرزه رو یادم اومد همراه با چهره خندان دبیرمون😂💔لعنت بهش
آسایشگاه روانی 🪖
وضعیت مامانم : سلام خداجون خداحافظ خدا جون💔😂وسط سلام نمازشو شکوند
یه سوال ما به خدا میگیم خداحافظ ؟ یعنی خودت خودتو حفظ کن ؟ چی شد ؟
🌏 زلزله ۴.۷ در اوز و گراش ⏳ دقایقی پیش ساعت ۱۹:۴۰ جمعه ۲۷ مرداد ۱۴۰۲ زلزله‌ای در گراش احساس شد که زمان ۲۰ ثانیه آن باعث هراس شهروندان شد. ▫️این در بین اوز و روستای کهنه و در فاصله ۲۶ کیلومتری گراش رخ داده است. ▫️با توجه به شدت ۴.۷ ریشتری زلزله تاکنون موردی از خسارت گزارش نشده است. ▪️▫️▪️ 🔴 7Berkeh.ir ✔️ t.me/HaftBerkeh ✔️ Whatsapp : bit.ly/7B-Wa ✔️ Instagram.com/7Berkeh ✔️ eitaa.com/Haftberkeh ✔️ Ble.ir/7Berkeh
پادشاه سربازی را دید که در سرمای بسیار دستانش را بهم میمالد و از کاخ پاسبانی می کند . قول دست کش های گرم را به او داد . به داخل کاخ که رفت شب را به ضیافت و مهمانی گذراند و سرباز را از یاد برد . فردا صبح جسد بی جان سرباز را پیدا کردند که در کنارش تکه کاغذی خطاب به شاه نوشته شده بود : چیزی که مرا کشت سرما نبود امید واهی بود که شاه در جمع به من داد و لحظه ای بعد از یاد برد .
یجوری خاموشیه و همه خوابیدن و من تو اشپزخونه دارم میلمبونم و نون پنیر و میوه میخورم که حس میکنم گویا فردا قراره روزه بگیرم
آسایشگاه روانی 🪖
یه سریال با موضوع دادگاه دارم می بینم شخصیت اصلی یه زن intj عه و کاپلش یه infp و پس زمینه یکی داریم
کارکترش داره من میشه با اینکه تازه قسمت 6 ام🌛💔همونقدر من که جذب ادمای خوب میشه ولی سر یه چیز حیثیتی باهمون مشکل پیدا میکنه و اذیت میشه
گوشم درد میکنه فکر کنم کم کم دارم کپک میزنم واقعا
هدایت شده از WA Status
نه‌چان وارد اتاق شد، رفت جلوی میز آرایشش و لنز هاش رو درآورد؛ با پد الکلی آرایشش رو پاک کرد و نفس عمیقی کشید. نه چان من حتی بدون آرایش هم خیلی زیبا بود! لبخندی زدم و از زیر تخت بیرون اومدم و گفتم: – یوهووو! از حضور ناگهانیم ترسید، برگشت و با دیدنم جیغ زد و بی معطلی فرار کرد. درسته که حسابی ترسوندمش، اما راستش این بازی وقتی زنده بودم بیشتر کیف میداد!