حالا چیکار کنیم؟ مشخصه یا میریم نهاد یا میریم مقبره شهدا✨به هرحال یکی از اینجا ها فضا واسه گریه کردن داره✅
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از دیروز هزار بار دیدم این سکانس رو هر بار بیشتر از قبل غمگینم میکنه🚶🏻♀
داستان اونجایی شروع میشه که ما یک شخص عزا دار رو روبه روی یک سنگ قبر میبینیم و ماجرا آغاز میشه
داستان وی زی چی خوشگذران و عیاش که فرزند سهامدار یکی از شرکت های دانش بنیان و بزرگه و همینطور منشی اش که گندکاری هاشو ماستمالی میکنه
ازینجا به بعد اسپویل خالصه 🤝✨واسه کسایی که میخوان ببینن باید بگم سانسور نداره و خب یه چی تو مایه های کایروس و دبلیوو چندسریال با ماهیت سفر در زمانه
خیلی جاهاش از نظر فیلمبرداری و اینجور چیزها ، بازیگری و حتی داستان پردازی و شخصیت پردازی ایراد های زیادی داره ولی خب خوشم اومد🤝حالا اگر میخواید ببینید ، بگید اسم بدم.
ادامه میدم
بعد از یکی دو قسمت متوجهه میشیم وی زی چی حقیقی بسیار با اون پسرک عیاش و دخترباز فرق داره و همه اینها نقشه ای هست برای محافظت از خودش ، منشی اش و پیدا کردن داستان پشت مرگ پدرش
به خاطر وصیت پدرش تا روز جلسه سهامدارها و تبدیل شدن به مدیرعامل رسمی امنیت داره ولی به محض رسیدن اون روز به قتل خواهد رسید. اما اتفاقی که میوفته درگیر شدن منشی اش توی این ماجراها و اقدام به قتلشه
در اولین اقدام وی زی چی اونو اخراج میکنه و با پارتی بازی و جعل مدارک جوری جلوه میده که انگار سرطان حاد داره و تا روز مراسم در تلاشه اونو در بیمارستان نگهداره(مشخصا ناموفقه)
گوشی منشی اش یعنی یوان شیا میشکنه و گوشی قدیمی که از پیرمرد طبقه بالایی داشته رو روشن میکنه
بعد از مدتی تماس های مشکوکی از یک مرد سر ساعت دوازده باهاش گرفته میشه و دو دقیقه بعد به پایان میرسه
و چیزی که فرد پشت تلفن میگه اینه که دنبال وی زی چی نرو که کشته میشی
حالا از جزئیات خارج میشیم 🤝 سریال درمورد همینه
شرکتی که پدر وی زی چی اون رو داشت و محصولی که تولید کرده بود و وی زی چی شروع به ادامه دادن راه پدرش کرده بود ، تلفن دو گانه فضا و مکان بود . نسخه ای که آنچنان پیشرفته نبود و فرد میتونست فقط ساعت دوازده ظهر با یکسال قبل دارنده گوشی تماس بگیره
فرد پشت گوشی که بارها و بارها به یوان هشدار مرگ داده بود کسی نبود جز خود وی زی چی که سوگوار یوان شیا بود .
دختری که تو سخت ترین زمان های زندگیش اونو از خودکشی نجات داده بود و بهش امید داده بود و عاشقش بود (دختره اسم پسره رو نمیدونست فقط داداش صداش می زد🤝درنتیجه نمیدونست این اونه)
در پی این داستان عاشقانه و هزار اتفاقی که میوفته ، بارها و بارها این دختر تلاش میکنه از مرگ فرار کنه و نمیتونه تا اینکه وی زی چی آینده تصمیم جدیدی میگیره 🤝خودشو قربانی میکنه و حالا دختر باید تلاش کنه تا اون رو نجات بده
بارها و بارها اینها همین کشمکش رو دارن
این لحظه ای هم که فرستادم مال قبل از مرگ پسر بوده که باهم رفتن کیوسک تلفن مخصوص و برای یکسال آینده برای دیگری صوت ضبط کردن و فرستادن :) این تصویر یکسال آینده ای هست که پسره مرده و دختره زنده مونده
ادامه اش رو یکم بعد تر میگم
ازونجایی که حوصلم سر رفته خورد خورد ادامه اش رو میگم دیگه هروقت اسپویل هام تموم شد خبر میدم
همچنان اسپویل
خلاصه چون حال ندارم خیلی کوتاهش میکنم
بارها و بارها اینها همدیگه رو نجات میدن و هر سری یکسری ویلن هستن که دستگیر میشن و اینا
تا میرسه به یه دختری که عاشق این پسر ماجرا بود و فکر میکردیم خیلی منطقی و معقوله و یسری بند و بساط ها که متوجه میشیم یه بیماری روانی داره:) اول فکر کردیم به خاطر این علاقه دنبال مرگ دختره است درحالیکه وی زی چی متوجه شد این زن دنبال به قتل رسوندن این دختر نیست دنبال به قتل رسوندن کسیه که دوستش داره🤝اره وی زی چی رو میخواست بکشتش
لحظه آخر دختر ماجرا از سردخونه فرار میکنه و اره سپر بلای وی زی چی کشته میشه و حالا وی زی چی رو داریم که یکسال از مرگ دختری که دوستش داشت و تو روز عروسیشون به قتل رسید 🤝با تلفن دو گانه زنگ میزنه به یکسال قبل دختر و تصمیم میگیره قبل همه اینها ، از نطفه خفه کنه و ارتباطش رو از پایه و بنیاد باهاش قطع کرد . همه چی پاک شد . از مرگ نجاتش داد . لحظات شیرین همه ازبین رفت . و وی زی چی که تو اتاق یوان میگشت دنبال وسایلی که دونه دونه داره در اثر ، اثر پروانه ای محو میشه و خاطراتی که در ذهنش به بند کشیده شده:))) همین جا که با چشم های باز از حرکت ایستاد میتونست تموم بشه . اوج غم و اندوهی بعد از فقدان بود . کوهی از خاطرات که افرادش نیستن . اشیا و غیره و همه همه محو میشن و فقط وی زی چی و خاطراتش میمونه:))))