این جوکایی هست که میگه آره مامانم منو میفرسته فلان جا بعد خودشون میرن عشق و حال و اینا یا میگن یادشون میره منم بگم باهاشون برم، زندگی منن وقتی میام گراش
از خواب پاشدم میبینم خونه مون خونه ارواحه
ازونور میترسم زنگ بزنم بپرسم کجان فقط غرغر و دعوا بشنوم✨
دلم واسه اون شبایی تنگ شده که یا من میرفتم اتاق داداشم یا اون میومد تو اتاقم می گفت پاشو بریم بیرون(غالبا من حالم بد بود تو این زمان ها) بعد می برد با ماشین تو ظلمات ترین جاده ها می رسوند مارو به یجایی که کل شهر مشخص بود هم ارتفاع بود و هم خلوت ✨☕️دلم همچین جایی رو میخواد
هیچ عشقی به آخرش نرسید
عاشقا توی جاده میمیرن
هی زمین میخورن ولی ته خط
عاشق ها ایستاده میمیرند
نعره زدن)