eitaa logo
آسایشگاه روانی 🪖
40 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
398 ویدیو
13 فایل
همون نسخه دوم کلبه عمو کونیکو خودمونه. روزمرگی های یه سرباز از جنگ برگشته با رد قرمز «غیرقابل درمان» روی پرونده اش🫠
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز سالگرد شهادت شهید رضایی نژاده
موشک از بالای سرشون رد شده اطراف خود خوابگاهامون از ترس موشک و جنگنده و کوفت و زهرمار سنگوب کردن و مثل عذر میخوام سگ ترسیدن و حالا که دیدن هنوز زندن و بهشون آسیب نرسیده حرف از براندازی میزنن و تهدید بقیه
واقعاً به قول خودشون این عرزشی هان که تفتیش عقاید میکنن یا خودشون که میگن فردا براندازی همه کسایی که حامی جمهوری اسلامی ایران بودن رو از تیر چراغ برق آویزون میکنن الان کی روشنفکره که پتانسیل تحمل عقاید متضاد رو داره کدوم آدم امل دوره رنسانسه؟
بعد به همچین کسایی هم میگن نخبه صد رحمت به نخبه های دوره قاجار و پهلوی که حداقل بورسیه شده میرفتن اروپا و غرب زده میشدن نه اینکه با دست خودشون مغزشون رو بندازن تو اشغالی و با فحش و تهدید و توهین ادعای منورالفکری هم بکنند بدون هیچ ایده ای هیچ راهکاری دورترین نقطه ای هم که رفتن احتمالاً خوابگاه پسران دانشگاه بوده که رو‌کوهه دورتر نرفتن
بعد میگن چرا وقتی میگیم دانشگاه خوب قبول شدی همه نخبه ان، میخندی؟ اینا کجاشون نخبه است؟ من اینجا از طوطی بالاتر نمی‌بینم هی می‌خوام الفاظ دیگه ای به کار ببرم جلوی خودمو میگیرم
حالم بده می‌شینم پای جزوه هام میام استراحت که تو کل ایتا همه ازدواج کردن میرم تلگرام همه شوعه براندازی دارن و چرت گویی میرم در جوار خانواده هم که ... من عصبی ام؟ مسلما خیرررر🔪🧨🪓🔫⚰🔮🚬
+می‌دونی اینایی که میگی و حالت، علائم چیه؟ -الزایمر؟ +نوچ...افسردگی -من که گفتم داشتم شما قبول نکردی تازه اون مشاوره هم گفت تحت درمان باید قرار بگیرم✨ +🚬🚬🚬🚬
اوکی من قبلاً آنقدر دل نازک نبودم سر چنین چیز چرتی انتظار پیدا کنم و سر یه چک و چونه بغض کنم
از عزیزم عزیزم متنفرم
دارم رو میارم به باور اینکه اعداد و ارقام قابل اتکا تر و اطمینان تر از آدم هان (چند نفر محدود رو فاکتور میگیرم)
آسایشگاه روانی 🪖
دارم رو میارم به باور اینکه اعداد و ارقام قابل اتکا تر و اطمینان تر از آدم هان (چند نفر محدود رو فا
اینو تو شخصیت شناسی اون روز پشت تلفن بهم گفتن آقا بهنام هم بهم گفت گفت گرایش دارم به این باور شاید بگم ریاضی دوست ندارم ولی واسه این بخش خوبم نمی‌خواستم قبول کنم ولی انگاری ناخودآگاهم داشت، قبول داشت که می‌خوام از دنیا جدا بشم و با یک‌موی نازک هربار خودم رو به جامعه گره میزنم