حتی وقتی مامانم میخواست برام سوغاتی بیاره گفم واسم هله هوله و خوراکی بیاره
هدایت شده از اینجا
شیطونه حرف جدید میزنه:
بشینم با مامانم دوباره مستر سانشاین رو ببینم🤝
حالا من چیکار کنم جرئت ندارم عاشق لبخندت شدم رو نشون مامانم بدم چون لحظه اول با سوال خب که چی خاکم میکنه💔😂
مامانم : بیا باهم همون فیلمه رو ببینیم ( اقای قاضی رو میگه😂 ) وی پلی می کند و اواسط سریال هی نظر خود درمورد شاکی ، درمورد قانون و اینکه کی از کی میتونه شکایت بکنه و حکمش چیه ، میده+😂 مامانم : مامانم : داری کم کم قاضی میشی مثل اون خانمه که رفتی پیشش مهدیه نکن اینکارو👀 وی : ولی مامان اون قاضی دادگاه خانواده استتتتتتتتتتتتتت😭😭😭😭😭چیزی که من گفتم مال دادگاه کیفری عه
اگر شغل ازاد رفتم تقصیر زهراست 😂خودش میدونه نباید جلوی من خاطرات ابتدایی رو یاداوری کنه
مامانم پشت سرم : گل منننننننننننننن من : جانمممممممممممممم مامانم : چرا به خودت می گیری من با گلدون لب پنجره بودم به خدا اینقدر که من عشق می ورزم دریافت نمیکنم یکی پاسخگو باشه من الان گوریم میایه😭😂💔