مگر همیشه جلو بودن، نشانه خوب زیستن است؟
🔻 جامعهای که در آن زندگی میکنیم، مسابقه را از همان کودکی شروع میکند. اول شاگرد اول بودن، بعد دانشگاه بهتر، شغل بهتر، خانه بهتر، سفرهای بیشتر و زندگیای که باید از زندگی دیگران عقب نماند. انگار کسی سوت آغاز یک دوی بیپایان را زده و ما، حتی وقتی خستهایم، همچنان میدویم. نه برای رسیدن به جایی مشخص، بلکه برای جا نماندن از بقیه.
◼️ اما شاید یکی از شریفترین اتفاقهای زندگی، همین عقب افتادن باشد. عقب افتادن از مسابقهای که هیچوقت برای شرکت در آن ثبتنام نکرده بودیم. چه کسی گفته باید همزمان با بقیه عاشق شد؟ چه کسی گفته باید تا فلان سن، فلان مقدار پول داشت؟ چه کسی قانون گذاشته که زندگی، یک جدول زمانبندی مشترک دارد؟
◼️ تاریخ، برخلاف تصور ما، چندان عاشق آدمهای عجول نبوده است. بسیاری از ایدههای بزرگ، بسیاری از کتابهای ماندگار و بسیاری از انسانهای پخته، محصول تأخیر بودهاند، نه شتاب. میوهای که زود برسد، لزوماً شیرینتر نیست. بعضی چیزها، فقط در زمان خودش معنا پیدا میکنند.
◼️ روانشناسان میگویند بخش بزرگی از اضطراب انسان مدرن، نه از نداشتن، بلکه از مقایسه کردن میآید. ما کمتر از آنچه تصور میکنیم، از زندگی خودمان ناراضی هستیم؛ بیشتر از این ناراحتیم که چرا دیگری جلوتر به نظر میرسد. شبکههای اجتماعی هم این توهم را کاملتر کردهاند. آنجا همه در حال رسیدناند و فقط ما هستیم که احساس میکنیم جا ماندهایم.
◼️ شاید مسئله این باشد که «عقب افتادن» را با «شکست خوردن» اشتباه گرفتهایم. در حالی که گاهی عقب افتادن، نوعی مقاومت است. مقاومت در برابر شتابی که روح را فرسوده میکند. مقاومت در برابر این وسوسه که ارزش خودمان را با سرعت دیگران اندازه بگیریم.
◼️ فیلسوفان رواقی میگفتند انسان آزاد، کسی نیست که همه چیز را به دست آورده باشد؛ کسی است که اسیر مقایسه نباشد. و راستش، چه زندانیای سختتر از این که آدم، تمام عمرش را با متر دیگران اندازه بگیرد؟
◼️ بعضی عقب افتادنها، در حقیقت کنار کشیدناند. مثل مسافری که وسط راه، ماشین را کنار میزند تا غروب را تماشا کند، در حالی که بقیه با عجله از کنارش رد میشوند. شاید آنها زودتر برسند، اما او چیزی را دیده که دیگران از دست دادهاند.
◼️ عجیب است؛ خیلی از زیباترین چیزهای دنیا با عجله به دست نمیآیند. عشق، بلوغ، آرامش، دوستی و حتی فهمیدن خودمان، همه از جنس رسیدنهای آهستهاند. انگار زندگی، بعضی از هدیههایش را فقط به کسانی میدهد که آنقدر شجاعت دارند که گاهی از صف مسابقه بیرون بیایند.
◼️ شاید قرار نبوده همه اول باشند. شاید اصلاً قرار نبوده همه به یک جا برسند. شاید بخشی از بلوغ، همین باشد که آدم یک روز، وسط این هیاهوی بزرگ، دستش را بالا ببرد و با لبخندی آرام بگوید:
«اشکالی ندارد...
اگر کمی عقب افتاده باشم.
من که برای مسابقه نیامده بودم؛
آمده بودم زندگی کنم.»
𝘓𝘢𝘣𝘺𝘳𝘪𝘯𝘵𝘩
مگر همیشه جلو بودن، نشانه خوب زیستن است؟ 🔻 جامعهای که در آن زندگی میکنیم، مسابقه را از همان کودکی
این رو خیلی اتفاقی خوندم،ولی توی درست ترین زمان ممکن...
روحم آروم شد!
The Don1_21462156360.mp3
زمان:
حجم:
9.7M
"1:23"
ای غریبه بگذره هر چی بدون ماها همینیم
میرمو دور میشم از دنیای تو باز تا نبینیم
همه این ساعتا و این ثانیههام گم میشه بی تو
ای غریبه تو میدونی واسه من آشناترینی:)