https://eitaa.com/hersbokhor/640 وقتی به نور پهلوی میگن سس رو از یخچال درار:
/
گسستم
من داشتم برا دوستام تعریف میکردم با بابام رفتیم بستنی خوردیم و لباس خریده برام اون سطلی های پشت سرم که سرشون تو کون ما بود برگشتن گفتن انقلابی ها همشون با باباهاشون رابطه اشون انقدر نزدیکه البته خراب بودن از انقلابی ها چیز بعیدی نیست خون جلو چشمام گرفت چون پای خانواده ام وسط بود گرفتم زدمش
/
آخ جون از جزئیات دعوا بیشتر بگو
چه جوری زدیش؟ مثل سگ؟