ولی نمیتونسته کاری کنه چون بچه های اون خونواده هه سگه رو دوست داشتن نمیتونسته بگیره سگه رو ازشون
اخرشم زنگ میزنه به خونواده سگه
آقاهه که صاحب سگه بوده کلی عصبانی بوده و اینا
ولی این آقاهه به اون آقاهه که صاحب سگه بوده میگه که باهاش حرف بزنید و اجازه بدین کنار آتیش خونتون بشینه و نازش کنید و ببریدش گردش و شکار😭💕 اون وقت میبینید که دیگه پیشتون میمونه
خلاصه که اون آقاهه هم دیگه با سگه مهربون میشه و سگه رو میبره خونشون
ولی اون یکی پیرمرده دوباره تنها میشه :( 💔
Hester's Garden
فقط منم که از دختره توی مشکلی نیست خوب نباشی خوشم میاد؟
فکر کنم فقط منم
سه نفر تاحالا گفتن خیلی رو مخشون بوده😔