در چشمهای همه، ذوق و اشک دیده میشود؛ در کنار خستگیِ راه و سختیِ سفرهایی که احتمالاً بیش از ۱۲ ساعت طول کشیده است.
هوا بسیار مطبوع و لطیفه.
ساعت ۲۰:۳۵ است و همچنان جمعیت در حال افزایشه.
از همه استانها زائر اینجا دیده میشه و موکبها همزمان درحال خدمترسانی هستن.
مراسمات مصلی هم با حضور مداحان در حال برگزاری هست و متوقف نمیشه.
به زهرا میگفتم که:
بعد از شهادت آقا تصمیم گرفتم نذارم فرصتهای پیش رو از دستم بره(فرصتهایی که میدونم مفیده، دوسشون دارم و باعث رشد من میشن).
در لحظه استفاده میکنم تا یک عمر حسرت برام نداشته باشه. حسرت اینو نداشته باشم چرا نگفتم حرفم رو، چرا دیدار نرفتم، چرا فلان مراسم و شرکت نکردم، چرا فلان فرصت شغلی رو از دست دادم، چرا من که توانایی و قوت و شرایطش رو داشتم مراسم باشکوه و دیدار آخری مثل تشییع رو شرکت نکردم و...
و فکر میکنم این مهمترین درس زندگی برای من توی این مدت بوده. چون بیشتر دارم با قابلیتهای خودم و درون خودم آشنا میشم!
الان برام حسرت شده چرا دیدار رهبری با بانوان و دانشجویانی که دو سه سال پیش دعوت شدم نرفتم؟! میگفتم صبر کن کارات سر و سامون بگیره و حرف جدیتری داشته باشی، بعد بری دیدار رهبر مملکت!
الان دیگه سیدعلی خامنهای وجود نداره، همونی که تحولات درونی من با این آدم بود.
چرا وقتی میگفتن میتونی یه نامه ساده بنویسی برای آقا ننوشتی و خجالت کشیدی؟! گفتی وقت این آدم ارزشمنده و بیخودی وقتشو نگیرم.
ولی اون مگه برای تو مرشد و راهنما و پدر پیر امت نبود!؟
هدایت شده از KHAMENEI.IR
▪️ ننگا بما اگر که ز خونت گذر کنیم!
🖼 پوستر جدید KHAMENEI.IR در آستانه تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی توسط مردم عزیز ایران در تهران
🏴 #باید_برخاست | 📥 نسخه قابل چاپ - استوری
🖥 Farsi.Khamenei.ir