دو روز پیش که فهمیدم دوستام میخوان خونهشون روضه بگیرن و من نمیتونم برم، خیلی ناراحت شدم. چون فکر میکردم بعدِ کنکور دیگه جونی توی این تن نباشه برای رفتن به روضه.
توی گروه که ناراحتیم رو مطرح کردم، ساداتخانم پیشنهاد داد بعد از کنکور خودت رو برسون که آبدوغخیار در انتظارتِه.
اما خودِ روضه انگیزهم رو بالا برد و راهی خونهشون شدم.
انقدر این روضه بعد از آزمون چسبید که فکر میکنم دیگه نتیجهٔ کنکور خیلی برام ارزشی نداشته باشه.
با یک روضهٔ جذاب روبهرو شدم که ایدهٔ ساداتخانمِ خوشذوق بود؛ روایتگریِ یک بانوی امدادگرِ جنگ که خیلی زیبا، دقیق و با ظرایف زنانه تعریف میشد؛ روضهای که مرحلهبهمرحله پیش رفت و داستان اسارت رو بازگو کرد؛ شور و شعاری که آخر مجلس توأمان با دعای پیروزی و نابودی دشمن ختم شد.
و جزئیاتی که در کلمه برای بازگو کردنش نمیگنجه. برای همه دعا کردم و امیدوارم سایهٔ جنگ، با نابودی کامل اسرائیل، هرچه زودتر رقم بخوره.
فرماندار میناب: در عملیات تفحص مدرسه میناب، ۶۲ قطعه از پیکر شهدای دانشآموز کشف و پس از آزمایش ژنتیکی، هویت ۳۲ دانشآموز مشخص شد؛ تاکنون هیچ بخشی از پیکر شهید ماکان نصیری پیدا نشده است.