داشتم فکر میکردم کاش یه معتاد بدبخت بودم، حداقل دیگه نیاز نبود همه چیزو برا همه توضیح بدم، نیاز نبود ادای خوب بودن و بیخیال بودن دربیارم، یا چمیدونم، برا حال بد یا دردام دلیل بیارم، همه چیو مینداختم گردن معتاد بودنم، همینقدر شیک.
یه چیزی درمود من اینه که، وقتی جایگاه یه آدم تو زندگیم برام تغییر کنه و پایین بیاد، و دیگه مورد علاقم نباشه. دیگه اون آدمو برای باخبر کردم از حالم، به اشتراک گذاشتن ذوقم و دادن ویسای طولانی بهش امن نمیدونم. و این قضیه خوب نیست.