بار این روزا انقدر داره روی دوشم سنگینی میکنه، که این حجم سنگینی برام تازگی داره، یعنی تا حالا هیچوقت به این حدش نرسیده بود. هیچوقت تا این حد احساس شکستن و ناتوان بودن بهم دست نداده بود، احساس عاجز بودن. میگم اوسکریم صبر ایوب و مقاومت فولادم باید بهم بدی در پی این مشکلات و جریانها، در جریانی که قربونت برم؟
بلد نیستم که چطور باید حس فخر و غرور رو به اشتراک گذاشت پس لطفا خودتون این پیام رو با اضافه کردن مقدار کمرشکن و زیادی افتخار و غرور بخونید. شکرالله و شکرالله و شکرالله به سبب این شیعهبودن. بله، من با افتخار شیعهی بزرگترین و گرامیترین و باصلابتترین آفریدهی خدا بر روی زمین، حضرت امیرالمؤمنین علیبنابیطالب علیهالسلام هستم. آره مشتی، من شیعهی علیام، علی.
انقدر آدم عکسپرسنی هستم، که از تک تک لحظهها و اماکن و مسیرها و جالبیات و ناجالبیات زندگی خودم و حتی زندگی دیگران عکس دارم. و نکتهی عجیب قضیه اونجاست که وقتی توی گالریم بگردی، نودی از صدِ عکسا عکس دیوارهای مختلفه که اغلبا هیچ چیز جالب یا دیدنیام نداره.هیچی دیگه، فقط میتونم، لبخند ژکوند.