انقدر آدم عکسپرسنی هستم، که از تک تک لحظهها و اماکن و مسیرها و جالبیات و ناجالبیات زندگی خودم و حتی زندگی دیگران عکس دارم. و نکتهی عجیب قضیه اونجاست که وقتی توی گالریم بگردی، نودی از صدِ عکسا عکس دیوارهای مختلفه که اغلبا هیچ چیز جالب یا دیدنیام نداره.هیچی دیگه، فقط میتونم، لبخند ژکوند.
کم بدبختی و دردسر داشتم، حالا این زندگی هم دستش را به خرخرهام گرفته و یکطوری گریبانم به دیوار چسبانده که انگار دستم به خون پدرش آغشته است. درد در تکتک اعضا و جوارحم جولان میدهد و مرا به تنگ آورده این اوضاع نابسامان،اه.