eitaa logo
لئو
37 دنبال‌کننده
206 عکس
4 ویدیو
0 فایل
-کی اهمیت میده؟ -تنهایی. باور کن. -ادعایی نیست. -پرحرف و بذله‌گو. -فاقد هویت مستقل.
مشاهده در ایتا
دانلود
یکطرف خورشید و آن‌طرف ماه. شکوه خلقت در همین تناقض‌هاست. در امیدی که در ژرف‌ترین نقطه‌ی ناامیدی سوسو می‌زند. در تاریکی‌های روبه‌رو و روشنی‌های پشت سر. در طلوع و در غروب. در هستی جسم و نیستی روح. در آزادی و رهایی‌ای که درصورت نبود اسارت هیچ ممکن نیست. در نوری که تنها در خاموشی دیده می‌شود و صدایی که تنها در سکوت شنیده می‌شود. قوانینی که به طرز معجزه‌واری یکدیگر را نقض می‌کنند. و شکوه آنجاست که زندگی در مرگ جریان می‌یابد، شکوه آنجاست که عالم در همین تناقض‌ها هنوز برجاست. به خالق اینها بیندیش و ببین که چگونه ماهرانه آدمی را متوجه کوچکی‌اش در بزرگی جهان می‌کند و ناتوانی اش را چگونه به رخ می‌کشد. و بعد نگاه کن که چگونه جایگاه آدمی را بالاتر از تمام هستی می‌خواند و او را باشرف‌ترین مخلوقات می‌نامد. ببین که چطور زجر، آدمی را بزرگ می‌کند و زخم، آدمی را محترم. ببین که دریای حیات چه عظمتی دارد. و شکوه را دریاب. و جلال را لمس کن. و الله‌اکبر،و الله‌اکبر،و الله‌اکبر.
حالا بیخیال هستی و عالم و زندگی، با غمام باید چی کار کنم؟
داد می‌کشم و هیچکس صدامو نمی‌شنوه، شاید به خاطر اینه که سرمو فرو کردم توی این بالش لعنتی. من نمردم ولی زندگی هم نمیکنم. سوختم اما تموم نشدم، بی‌جون باقی‌موندم، خاکستر شدم. بی‌حال، غمگین، سردرگم و سرگردان. متعلق نیستم، بی جا و مکانم، اضافی‌ام، ناکافی‌ام. بدن لعنتی‌، درد دارم، درد دارم.
صداهای تو سرم ساکت نمی‌شن، خاطره‌ها، خاطره‌ها چرا نمی‌میرن؟
هر چی روزا خودمو جمع می‌کنم شبا فرو می‌ریزه.
فروپاشی روانی.
اینجا باید ذره‌ذره‌ خاکسترت را خودت جمع می‌کردی و بلند می‌شدی. اینجا خوب بودن مجبوری بود، خوب نبودنت هم برای کسی مهم نبود. اینجا دنیا بود به هرحال.
حتی پستچی‌ هم در نامه‌هایش می‌نویسد که هیچ‌چیز واقعا خوب نیست و ما هم هیچوقت قرار نیست خوب شویم. حتی از نظر پستچی هم گفتن این‌حرف ها بی‌فایده‌است. حتی حال پستچی هم خوب نیست، اصلا، حال دنیا بد است، حال زندگی بد است، حتی حال مردن هم خوب نیست. حال من هم.
بیست‌و‌چهار‌ ساعتی که تمام من رو از من گرفت.
بعضی‌وقتا با خودم فکر می‌کنم آدما چجوریه که همدیگه رو انقدر راحت قضاوت می‌کنن؟ استنباط‌های‌احمقانه‌ی ذهنشون دقیقا کجای زندگی بقیه‌ی آدماست که انقدر با اطمینان و یقین بیانش می‌کنن؟ شیشه می‌کشن بعضیا؟