بعضیوقتا با خودم فکر میکنم آدما چجوریه که همدیگه رو انقدر راحت قضاوت میکنن؟ استنباطهایاحمقانهی ذهنشون دقیقا کجای زندگی بقیهی آدماست که انقدر با اطمینان و یقین بیانش میکنن؟ شیشه میکشن بعضیا؟
مسخرهست، بهش فکر میکنم، من واقعا باختم. نه فقط به حرف و لفظ، نه. من واقعا همهی زندگیمو باختم. به چی؟ به رویاهای بچگونهی تو سرم، به خواستههای خونوادم. من برای هیچی به اندازهی کافی تلاش نکردم، من برای هیچی اونجوری که ادعا میکنم نجنگیدم. من هیچوقت برای هیچکس کافی نبودم، علیالخصوص خودم، علیالخصوص این خانواده. من واقعا همهچیزمو باختم، من تو انتخاب رشته باختم، تو نهاییا باختم، تو کنکور باختم، تو والیبال باختم، من باختنُ هم باختم، زندگی رو باختم. بیخیال همش، من خودمو.. من خودمو باختم، ناجور.