بیا ای مرگ جانم بر لب آمد، آخه خب چون کسی با قصهی من آشنا نیست. درین عالم ندارم همزبانی، به صد اندوه مینالم، روا نیست. شبم طی شد، کسی بر در نکوبید، به بالینم چراغی کس نیافروخت. بههرحال زندگی ناعادلانهست. یه وقتایی مجبوری به جای آهنگای گوبسگوبسی و رقصیدن های جنونوار توی اتاق، فریدونمشیری بخونی و سعی کنی غمت رو مقدس کنی. دنیای عجیبیه.
بر باعثوبانیان تکتک ذوقهای کورشدهم لعنت واقعا. الان چی بهتون اضافه شد با این حرکاتتون، دیدن سقوط من چی به زندگیتون اضافه کرد که نداشتید؟ چتونه خدایی؟ اصلا همهتان یکمشت عقدهای ازخودبیخودشدهی بیهمهچیز هستید.