افکارم مدام وهم مجدد به دست آوردن فرصتهای قدیمی رو داره؛ و البته همهی فرصتهای گم شدهی زمان حال. بین این فرصتها و حسرتها من هم گم شدم، بین همون تخیلات برای به دست آوردن از دست رفتههای سابق. من گم شدم، ولی عیبی نداره، چون آدمیزاد تا موقعی که به مرگ تن نده پیدا نمیشه. آدمیزاد یه موجود گمشدهست، یه موجود ناپیدای نامشخص و مبهم.