eitaa logo
هزار مناره
104 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
585 ویدیو
19 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
📸 صبح امروز؛ حضور رهبر انقلاب در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) و تصویری از حضور رهبر انقلاب در حرم امام خمینی(ره)
🇮🇷 پرچم‌ بهترین‌ها ❣حضرت (مدظله العالی) 🌸«ملت حقیقتا پرچمی را به اهتزاز درآورد که همیشه انبیا آن پرچم را در دست داشتند؛ شعاری را داد که پیروان انبیا (ع) آن شعار را میدادند؛ هدفهایی را دنبال کرد که عباد صالحین خدا، آن را دنبال میکردند.» 🗓۱۳۶۸/۰۳/۲۶ 💥
| 🔸انقلاب اسلامی 🔹مکتب شهید سلیمانی ، جبهه مقاومت ، استکبارستیز
✍رهبر انقلاب: [دشمنان در جنگ نرم سعی میکند] باور به گذشته را تغيير بدهند. گذشته يعنی همين گذشته‌ی نزديک. آن گذشته‌ای كه جمهوری اسلامي آمد آن را تغيير داد. فرض بفرماييد نگاه به رضاخان تغيير پيدا كند. رضاخانِ قُلدرِ سفّاکِ بی‌رحمِ خشنِ مال‌دوستِ آنچناني را؛ تبديلش كنند به يک عنصرِ خدمتگزارِ نجيبِ چنين و چنان! اين كارها دارد الآن انجام ميگيرد. محمدرضا را از يک عنصرِ وابسته، فاسد، نجس - نجسِ اخلاقي حقيقتاً-، ضعيف النفس، زورگو؛ تبديل كنند به يك چهره‌ی موجّه! هويدا را تبديل كنند به يك انسانِ قابلِ قبول! می‌نشينند پول خرج ميكنند براي اين كارها. كتاب مي‌نويسند، پول خرج ميكنند، چاپ ميكنند. ١٣٩٤/٧/٢٠
خاندانِ‌ویرانۍ این داسٺان📸 ریخٺ‌و‌پاش‌ملوڪانہ🗽
ترب می خواهی تعداد مجروحین بالا رفته بود.فرمانده از میان گرد و غبار انفجار ها دوید طرفم و گفت : " سریع بی سیم بزن عقب . بگو یک آمبولانس بفرستند مجروحین را ببرد! " شستی گوشی رابی سیم را فشار دادم. به خاطر اینکه پیام لو نرود و عراقیها از خواسته مان سر در نیاورندپشت بی سیم باید با کد حرف می زدیم. گفتم :" حیدر حیدر رشید " چند لحظه صدای فش فش به گوشم رسید . بعد صدای کسی آمد : - رشید بگوشم. - رشید جان حاجی گفت یک دلبر قرمز بفرستید! -هه هه دلبر قرمز دیگه چیه ؟ -شما کی هستی ؟ پس رشید کجاست ؟ - رشید چهار چرخش رفته هوا . من در خدمتم. -اخوی مگه برگه کد نداری؟ - برگه کد دیگه چیه؟ بگو ببینم چی می خوای؟ دبدم عجب گرفتاری شده ام. از یک طرف باید با رمز حرف می زدم از طرف دیگر با یک آدم شوت طرف شده بودم . - رشید جان از همانها که چرخ دارند! - چه می گویی ؟ درست حرف بزن ببینم چه می خواهی ؟ - بابا از همانها که سفیده. - هه هه نکنه ترب می خوای. - بی مزه! بابا از همانها که رو سقفش یک چراغ قرمز داره. - د ِ لا مصب زودتر بگو که آمبولانس می خوای! کارد می زدند خونم در نمی آمد. هر چه بد و بیراه بود به آدم پشت بی سیم گفتم. (به نقل از کتاب رفاقت به سبک تانک نوشته داوود امیریان)
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹💐تقدیم به روح پاک و مطهر شهدا،شهدای مقاومت بخصوص سیدالشهدای مقاومت حاج قاسم سلیمانی،شهید ابومهدی المهندس،شهیدپورجعفری.🍂
پیشرفت انقلاب ⏪رشد 4 برابری شاخص تولید محصولات کشاورزی 🔶برای تعیین شاخص تولید محصولات کشاورزی، میزان تولید محصولات هرسال با یک بازه زمانی معیار، مقایسه می‌شود. ایران طی 40 سال اخیر با وجود خشک‌سالی و همچنین مهاجرت روستائیان، رشد چشمگیری در زمینه تولید محصولات کشاورزی داشته است.
ذِکرِ إِمروز: 🍃 {إی‌برآورندهٔ‌حاجت‌ها} ۱۰۰مَرتَبِہ...
وی در یکی از خاطراتش نوشته بود: من در آن زمان در یکی از بهداری های منطقه ی هویزه ( جزایر مجنون ) مشغول به خدمت بودم که 3 نفری را که به شدت زخمی شده بودند را به آن بهداری آوردند در آن هنگام لبخند و شوخی هایی را که این 3 نفر با هم داشتند چنان مرا تحت تأثیر قرار داده بود که با خود فکر می کردم که این رزمندگان با چه عشق و علاقه ای به جبهه ها آمده بودند و از سرزمینشان دفاع می کردند و حتی از دست دادن جانشان را هم خدمت به مردم می دانستند و گویا هر پرچمی از دست هر سرداری می افتاد سردار دیگر آن را بر می داشت و به دوش می کشید .چه دردناک است این دریای خون آشامی که چقدر دوستان ما را از هم جدا کردند. وی به خاطره ای از آن دوران اشاره کرد و گفت: وقتی که در اردوگاه رومادیه اسیر بودم یک دوستی داشتم بنام کاظم.م. که اهل ملایر بود و دو برابر سن من عمر داشت که چند سال قبل از من به اسارت در آمده بود و همیشه غم و غصه دوری از خانواده اش آزارش می داد و از این جهت خیلی بی تابی می کرد بطوریکه روزی نزد من آمد و گفت؛ سید حیدر دیگر صبرم لبریز شده و می خواهم از اینجا فرار کنم یا موفق می شوم و فرار می کنم یا اینکه در این راه می میرم و جانم را از دست می دهم، به هر حال دیگر تصمیم خودم را گرفته ام. من تا این حرف را از ایشان شنیدم با توجه به آشنایی که از روحیات او داشتم فهمیدم که راست می گوید به همین دلیل نشستم و خیلی نصیحتش کردم و عواقب کار را به او یاد آوری نمودم تا اینکه موفق شدم او را از تصمیمی که گرفته منصرف نمایم. مدتی نگذشت که خبر صلح را به ما دادند و پس از آن قضیه تبادل اسرا پیش آمد و ما آزاد شدیم که چند سال پیش ایشان به همراه خانواده اش به بانه و خانه ما آمدند و از من بخاطر اینکه آنوقت ایشان را از تصمیمی که برای فرار گرفته بود منصرف نموده بودم تشکر نمودند و گفت: اگر حرف های آن روز شما نبود معلوم نبود چه بلایی به سرم می آمد و شاید اصلا زنده نبودم و این روزها را نمیدیدم. وی ادامه داد: ما برای اینکه این انقلاب امروز به این نقطه از افتخار و عزت رسیده خون های زیادی داده ایم و چه بسا پدر و مادرانی که فرزندان و جگر گوشه هایشان را تقدیم این انقلاب نموده اند و یا همسران و فرزندان بسیاری که از دیدار شوهران و پدرانشان محروم بوده اند و حسرت دیدار آنها را یک عمر است که تحمل می کنند و ما باید قدردان این همه ایثار و فداکاری آنها باشیم و در راه اعتلای ایران از هیچ تلاشی فرو گذاری نکنیم تا فردای قیامت شرمنده آنها نباشیم. پایان