هانیه واقعا نمیخواهد و نمیتواند در جمع هایی حضور داشته باشد که متعلق به او نیستند و در کنار آدم هایی باشد که برایش امن نیستند چون او احساس خجالتی بودن، تنهایی و بی حوصلگی میکند و توان اینکه این همه احساس مسخره را بی دلیل تحمل کند را ندارد.
هانیه را به خانه برگردانید؛ او میخواهد درسش را بخواند و فصل اول فیلمش را تمام کند.
وای من واقعا از اینکه یه آدمی رو بعد از یه مدت طولانی ببینم متنفرم چون قطعا یه دلیلی داشته که این آدم رو یه مدت طولانی ندیدم.
بلاتکلیف.
ای ساربان آهسته ران کارام جانم میرود:))
ای ساربان آهسته ران کز دیده دریا میرود
من واقعا ناراحتم.
در حالی که اصلا اونقدر فوتبالی نیستم اما یسری آدم ها و شخصیتشون و یسری تیم ها واقعا برام ارزشمندن بعد خیلی حس عجیبیه برام ک دیشب اونقدر خوشحال بودم و امشب از شدت ناراحتی گریه میکنم وای فوتبال لعنت به تو.