اکنون که ارغوان به تو نفروخت گل فروش
پیراهنی به رنگ گل ارغوان بپوش
از یاد بردن غم عالم میسر است
اکنون که با شراب نشد شوکران بنوش
کوشش چه میکنی که از این سنگ بگذری
کوهی است پشت سنگ، از این بیشتر مکوش
چون نی نفس کشیدن ما ناله کردن است
در شور نیز نالهٔ ما میرسد به گوش
آتش بزن به سینه آتش گرفتهام
آتش گرفته را مگر آتش کند خموش
_فاضل نظری
بلاتکلیف.
اکنون که ارغوان به تو نفروخت گل فروش پیراهنی به رنگ گل ارغوان بپوش از یاد بردن غم عالم میسر است اکن
آهوان گم شدند در شب ِدشت
آه از آن رفتگان بیبرگشت .
بلاتکلیف.
آهوان گم شدند در شب ِدشت آه از آن رفتگان بیبرگشت .
این منو یادِ خودت میندازه و کلاس هشتم. 😭