بلاتکلیف.
گله ای نیست اگر فاصله ها بسیارند از خودت قاصدکی هم برسانی کافیست
تو مرا هم شده دلداده بدانی کافیست
محض دلگرمیِ من، از تو نشانی کافیست
پر شود شهر تو از رایحهٔ یاس چرا؟
گاهگاهی به هوا مو بتکانی کافیست
صحبت از «ماندن یک عمر» بماند به کنار
قدر نوشیدن یک چای بمانی کافیست
گلهای نیست اگر فاصلهها بسیارند
از خودت قاصدکی هم برسانی کافیست
سهم من خاطرهای نیست که یادت باشم
وقت دلتنگیِ خود شعر بخوانی کافیست