عاشق آدمایی ام که وقتی بهشون نگاه میکنی و لبخند میزنی، اونا هم بهت لبخند ميزنن حتی اگه نشناسنت.
در پایان نامه نوشت:
و زمانی که نیازِ ضروری به حضورت کنارم داشتم،
تو هیچ سراغی از من نگرفتی.
تنها چیزی که باید بهش اهمیت بدم خودمم؛باید زودتر دست بردارم از بیش از حد به بقیه اهمیت دادن.
یه زمانی فکر میکردم اگه برای آدمها خوب باشی، اونا هم باهات خوب میمونن.
اگه هوای دلشون رو داشته باشی، یه روزی هوای دلت رو دارن.
اگر پشتشون باشی،پشتت میایستن.
اما زندگی یه چیز دیگه یادم داد.
اینکه بعضی آدمها خوبی رو نمیفهمن، بهش عادت میکنن.
تا وقتی هستی، بودنت براشون عادیه.
تا وقتی میبخشی، فکر میکنن وظیفته.
تا وقتی میمونی، خیال میکنن هیچوقت نمیری.
تا اینکه یه روز تصمیم میگیری دیگه مثل قبل نباشی.
اون موقع تازه میفهمن چی رو از دست دادن.
ولی بعضی حسرتها، دقیقا از همون روزی شروع میشن که دیگه برای جبران دیر شده.
اتفاقا نباید آدم هارو تو عصبانیت شناخت؛
این جمله ی بی پایه و اساس که می گه: آدم هارو باید تو عصبانیت شناخت از ذهنتون پاک کنید؛ اتفاقا افراد تو عصبانیت ، خودشون نیستن اونها اونقد تحت تاثیر عوامل منفی هستن که بدون هیچ فکرو برداشت حرفی رو می زنن و رفتاری رو می کنن که بعدا خودشون هم ناراحت هم پشیمون می شن. مگه داریم کسیو که موقع عصبانیت قربون صدقه ی کسی بره و بگه ممنون چقد قشنگ عصبانیم کردی؟ این جمله های آبکی سرشار از احساسات بچگانس نه بلوغ و روشن فکری.
تورو خدا بفهمید.