eitaa logo
°it's my life°
39 دنبال‌کننده
194 عکس
78 ویدیو
0 فایل
سروران‌ گرامی قربونتون‌ برم‌ شما‌ به انتخواب خودتون اینجا هستید،اون دنیا من پاسخگوی زمان از‌ دست‌رفته شما نیستم فداتون‌شم✨🪻 آیدیم اگه چیزی نیاز داشتید: @HikariT2008
مشاهده در ایتا
دانلود
برای Tsukino ✨️ اِمِرالیس، نیشِ فرمان لور: در تالارهای زیرزمینیِ پادشاهی سبز، سنگی تراش‌خورده از شیشه‌ای ناشناخته پیدا شد؛ سنگی که درونش ذراتی مثل ستاره‌های ریز شناور بودند. دور آن تاجی از تیغه‌های فلزی ساخته شد و جادوگران آن را «اِمِرالیس» نامیدند. برخلاف جواهرات معمولی، این سنگ جادو را در خود ذخیره نمی‌کرد؛ بلکه فرمان‌ها را به قانون تبدیل می‌کرد. نحوه استفاده: اِمِرالیس را به کمربند یا یقه می‌آویزند و نوک سنگ را رو به چیزی می‌گیرند که باید تحت فرمان قرار بگیرد. سپس صاحبش یک جمله‌ی کوتاه و قطعی می‌گوید؛ برای چند ثانیه، همان جمله به واقعیت تحمیل می‌شود. مثلاً اگر بگوید «هیچ‌کس نمی‌تواند این در را ببندد»، در برای همان مدت واقعاً از بسته‌شدن سر باز می‌زند؛ حتی اگر جادوگران قدرتمند تلاش کنند. خطر:
برای rusty little brains ✨ آسترین، قلمی که آسمان را بیدار می‌کنند لور: این پرِ جادویی را «پرِ آسمانِ خاموش» می‌نامند؛ گفته می‌شود از بالِ پرنده‌ای افسانه‌ای به دست آمده که تنها یک‌بار در هر هزار سال از میان شکاف بین جهان‌ها عبور می‌کند. رگه‌های آبی و بنفشِ آن، تکه‌هایی از آسمانِ همان جهان را در خود نگه داشته‌اند و نوکش به جوهری حساس است که با جوهر معمولی نوشته نمی‌شود، بلکه با نور و خاطره تغذیه می‌کند. افسانه می‌گوید هر چیزی که با این پر نوشته شود، برای مدتی کوتاه می‌تواند به واقعیت تبدیل شود؛ اما فقط اگر نویسنده واقعاً به کلماتش باور داشته باشد. نحوه استفاده: مقداری از جوهر مخصوص پر را درون ظرف کوچک آن می‌ریزند و پر را درست زیر نور ماه قرار می‌دهند تا رگه‌های آبی آن روشن شوند. سپس نام چیزی را که می‌خواهند ظاهر شود، همراه با یک جمله‌ی دقیق روی کاغذ می‌نویسند. به محض تمام شدن آخرین کلمه، نوشته از روی کاغذ ناپدید می‌شود و اثرش در دنیای واقعی پدیدار می‌گردد؛ هرچه نوشته دقیق‌تر و نیت نویسنده خالص‌تر باشد، جادو پایدارتر خواهد بود. خطر:
برای اکسوسوری منو بده برم درس دارم ✨ مِیورا ، یاقوت شکوفه سپید لور: در قلمرویی که جادو در خونِ اشراف جریان داشت، افسانه‌ای از «هفت باغ خاموش» نقل می‌شد؛ باغ‌هایی که گفته می‌شد در اعماق زمین رشد می‌کردند و ریشه‌هایشان به قلب جهان می‌رسید. هیچ‌کس نمی‌دانست این افسانه حقیقت دارد تا روزی که از دل یکی از آن باغ‌ها، حلقه‌ای از سنگ صورتی و فلز نقره‌ای بیرون آمد؛ مِیورا، دستبندی که روی آن شاخه‌هایی از جنس نقره به دور سنگ تنیده شده و گل‌هایی سفید بر آن روییده بود. گفته می‌شود این زیور را باغبانِ نخستین، پیش از ناپدید شدنش، ساخته بود تا «صدای ریشه‌هایی را که نباید بیدار شوند» مهار کند. عجیب‌تر اینکه درون هر مهره‌ی صورتی، ذره‌ای نور شناور است؛ نوری که با نزدیک شدن به موجودات جادویی، شکل موجودی ناشناخته را برای لحظه‌ای نشان می‌دهد. نحوه استفاده: مِیورا تنها زمانی جادو می‌کند که صاحبش آن را در برابر یک موجود زنده‌ی جادویی قرار دهد. گل‌های نقره‌ای باز می‌شوند و رشته‌هایی از نور صورتی از میان مهره‌ها بیرون می‌خزند؛ این رشته‌ها می‌توانند جادوی موجود مقابل را جذب، تغییر یا حتی برای چند لحظه به صاحب مِیورا منتقل کنند. اما قدرت واقعی آن زمانی آشکار می‌شود که دستبند با جادویی بسیار قدیمی روبه‌رو شود؛ تمام مهره‌ها یک‌باره می‌درخشند و از میان شکاف‌های نقره‌ای، صدایی شبیه زمزمه‌ی هزاران موجود شنیده می‌شود. هیچ‌کس نمی‌داند آن زمزمه‌ها متعلق به چه کسانی هستند. خطر:
برای پشت واژه ها ✨ نِکترا، بادبزنِ شب‌پوش لور: دربارهای قدیمی از بادبزنی سیاه سخن می‌گویند که برای یک بانوی جادوگر ناشناس ساخته شده بود؛ زنی که می‌توانست با یک حرکت دست، شب را به اتاقی احضار کند. پره‌های تیره‌اش با ذراتی نقره‌ای پوشیده شده و زنجیر و آویزهای بلورین آن، ظاهراً تزئینی‌اند؛ اما افسانه می‌گوید هر بلور، تکه‌ای از یک ستاره‌ی به‌دام‌افتاده است. هیچ‌کس نام سازنده یا صاحب نخستین آن را نمی‌داند. نحوه استفاده: وقتی بادبزن سه بار در سکوت باز و بسته شود، هوای اطراف سرد می‌شود و سایه‌ها شروع به حرکت می‌کنند. با چهارمین حرکت، بادبزن می‌تواند پرده‌ای از تاریکی میان صاحبش و جهان ایجاد کند؛ صدای او، ردپایش و حتی حضور جادویی‌اش برای مدتی از دید موجودات اطراف پنهان می‌شود. هرچه بادبزن سریع‌تر تکان بخورد، این پرده گسترده‌تر می‌شود. خطر:
برای کافه یورول ✨ وِرِکسا، اژدهای فرمانروای آذرآب لور: در قلمرویی که دریاها از فلز مایع ساخته شده‌اند، اژدهایی نقره‌ای به نام وِرِکسا بر طوفان‌های آبی حکومت می‌کرد. سنگ آبیِ میان بدنش، «هسته‌ی آذرآب» بود؛ گوهری که می‌توانست خشمِ موجودات جادویی را خاموش کند یا برعکس، تمام نیروی آن‌ها را برای لحظه‌ای بیدار کند. بعدها جادوگران بدن وِرِکسا را به شکل یک دستبند ساختند، اما هسته هنوز زنده است. نحوه استفاده: صاحب دستبند باید سنگ آبی را با کف دست بپوشاند و یک فرمان کوتاه به زبان اژدها بگوید. سنگ ناگهان سرد می‌شود و جادوی موجود در اطراف را به خودش می‌کشد؛ سپس آن نیرو را به شکل یک موج نقره‌ای آزاد می‌کند که می‌تواند طلسم‌ها، موجودات جادویی یا حتی اشیای افسون‌شده را برای چند لحظه وادار به اطاعت کند. خطر:
برای Doctor Nyoko ✨ اِلویرا، عینکِ باغِ بلور لور: اِلویرا عینکی افسون‌شده از شهرِ باغبانان آسمانی است؛ شهری که در آن گل‌ها روی فلز رشد می‌کنند و قطرات شبنم مانند سنگ‌های قیمتی ارزش دارند. گل‌های آبیِ ظریف روی قاب، فقط تزئین نیستند؛ هرکدام یک گلِ زنده از باغ سلطنتی‌اند که هنگام نزدیک شدن جادو، آرام‌آرام باز می‌شوند. قطره‌های شیشه‌ای آویزان از آن نیز شبنمِ منجمدشده‌ی همان باغ هستند. نحوه استفاده: وقتی اِلویرا روی چشم گذاشته شود، جهان برای صاحبش به دو لایه تقسیم می‌شود: دنیای عادی و دنیای جادوییِ پنهان. او می‌تواند ردّ طلسم‌ها، مسیر حرکت موجودات نامرئی و شکاف‌های جادویی در فضا را ببیند. اگر یکی از گل‌های قاب را لمس کند، عینک حتی می‌تواند برای چند لحظه مسیر امن میان دو نقطه را به شکل خطوطی درخشان نشان دهد. خطر:
برای جادوگر رها شده ✨ آرالیس، شانهٔ ماهِ غرق‌شده لور: می‌گویند این شانه از بقایای تاجِ جادوگری ساخته شده که در شبی مهتابی به اعماق دریای خاموش فرو رفت. گل‌های سفید، مرواریدها و پرهای حک‌شده روی آن، نماد پیمانی میان ماه و دریا هستند و سنگ آبیِ مرکز، آخرین قطره از نور ماه را در خود نگه داشته است. هرکس آرالیس را در دست بگیرد، صدای بسیار آرام موج‌هایی را می‌شنود که در هیچ دریایی وجود ندارند. نحوه استفاده: آرالیس باید هنگام شب، زیر نور ماه از میان موها کشیده شود؛ با هر بار عبور دندانه‌ها، رشته‌های مو برای لحظه‌ای مثل سطح آب می‌درخشند و شانه می‌تواند یک «راهِ پنهان» را آشکار کند؛ دری، مسیر یا حتی اتاقی که در دنیای عادی دیده نمی‌شود. هرچه نور ماه کامل‌تر باشد، راهی که شانه نشان می‌دهد عمیق‌تر و اسرارآمیزتر خواهد بود. خطر:
برای تولید و توزیع تریاک اصل ✨ سِلِسترا، کفش‌های مارِ زرین لور: سِلِسترا در سرزمین امپراتوری‌های بیابانی ساخته شد؛ جایی که زرگران دربار برای محافظان معبد، کفش‌هایی از طلای جادویی می‌ساختند. بدنه‌ی آن با نقش‌هایی شبیه پیچش مار و پرهای درهم‌تنیده پوشیده شده و دو چشم سرخ کوچک در میان طلا پنهان است. افسانه می‌گوید نخستین جفت از پوست یک مارِ طلایی ساخته شده بود که نگهبان گنجینه‌ی خدایان بود و پس از مرگ، قدرتش را در کفش‌ها باقی گذاشت. نحوه استفاده: هنگامی که سِلِسترا پوشیده شود، نقش‌های طلایی روی آن شروع به حرکت می‌کنند و قدم‌های صاحبش را سبک و بی‌صدا می‌سازند. اگر صاحب کفش سه بار پاشنه را به زمین بکوبد، مارهای طلایی بیدار می‌شوند و می‌توانند برای مدتی کوتاه از دیوارها و ستون‌ها بالا بروند؛ به همین دلیل این کفش‌ها بیشتر برای عبور از مکان‌های غیرقابل‌دسترسی و فرار از نگهبانان استفاده می‌شوند. خطر:
برای اتلانتیس گم شده✨️ فِیروِن،آوازِ بال‌های یخی لور: در سرزمینی که دریاها هرگز موج نمی‌زدند، افسانه‌ای از «پرندگان ژرفا» وجود داشت؛ موجوداتی شفاف که گفته می‌شد در اعماق اقیانوسی بی‌انتها زندگی می‌کنند و بال‌هایشان از آبِ منجمد ساخته شده است. فِیروِن از نخستین قطره‌ی خونِ یکی از همان موجودات ساخته شد؛ کریستالی آبی که میان شاخه‌هایی از فلز طلایی گرفتار شده و هرگز ذوب نمی‌شود. گفته می‌شود سازنده‌ی آن، جادوگری بوده که تلاش کرده صدای یک پرنده‌ی ژرفا را درون سنگ زندانی کند. اما چیزی که درون فِیروِن به دام افتاد، صدا نبود؛ بخشی از خودِ موجود بود. به همین دلیل، گاهی درون سنگ آبی، چیزی شبیه بال‌هایی زنده دیده می‌شود که بدون هیچ منبعی به آرامی حرکت می‌کنند. نحوه استفاده: فِیروِن تنها در حضور آب بیدار می‌شود. هنگامی که آویز با سطح آب تماس پیدا کند، کریستال آبی شروع به درخشیدن کرده و بال‌های درون آن باز می‌شوند. آب اطراف آویز برای چند لحظه از قوانین طبیعی پیروی نمی‌کند؛ قطره‌ها در هوا معلق می‌مانند، جریان‌ها تغییر مسیر می‌دهند و صاحب فِیروِن می‌تواند آب را مانند موجودی زنده به حرکت درآورد. اگر قدرت بیشتری لازم باشد، بال‌های آبی کاملاً از کریستال بیرون می‌آیند و موجی عظیم را تنها با یک حرکت آزاد می‌کنند. خطر!
پایان صلوات
امیدوارم خوشتون اومده باشه عزیزای دلم
من غمگینم؟ بله غمگینم...