همیشه آروزم این بوده که
بفهمم باید چه آرزویی بکنم .
همیشه تلاش کردم که بفهمم
باید برایِچی تلاش بکنم .
همیشه از خسته بودن خوشم میآد !
از اینکه هیچوقت نخوابم
از اینکه هیچوقت آسوده نباشم ..
همیشه سرودِ
"آسودگیِما عدمِماست"و دوست
دارم همیشه دلم میخاسته
هر کیلومتر ،هر خونه ، هر خیابون ،
هر اتاق ، هر جایی که میرم همون
طنابِمتصل به همون
آرزویِگمشده باشه .
همیشه دلم میخاسته هر نفس ،
هر نگاه ، هر قدم ، هر کنشی
که دارم ؛ همون تلاشی باشه
که من و به همین هدفِناپیدا
نزدیک میکنه .
فِر الیالحسین !
به سمتِحسین فرار کن !
بگریز !
پناه بگیر !
هر چه را که میجویی در او بنگر ،
یا مقصودت را میابی ؛
یا اقبالت بلند است و بهجایش
حسین را میابی (:
بعضی وقتا احساس میکنم
خیلی پوچم
خیلی حقیرم
خیلی قَلیلم برایِحساب کتاب
کردنِآینده
احساس میکنم کوچِکتر از اونیم
که بخوام بفهمم باید تو آینده
چهکار کنم ..
چهطور از خودم توقع دارم
برنامههایِآیندم صحیح باشه
وقتی قدمهایِاولمو نمیتونم
درست بردارم ؟
احساس میکنم که .. نهنه
احساس نمیکنم !
مطمانم ؛ یقین دارم که باید
تمامِلحظاتمو استغاثه کنم به
ربّالعالمین ، به سیدالشهیدین ،
به ساقیالمرسلین-از آدم تا عیسی-
که چشممو باز کنن و گوشمو شنوا
تا ببینم جاده رو ..