هدایت شده از 𝖵𝓪𝗅é𝗓𝖺
من پز نمیدم لحظات خوبمو به اشتراک میزارم این تویی که با چشمی پر از حسادت بهش نگاه میکنی.
و مهمتر از همه، هیچوقت فراموش نکنید که آزادی ما توی دست بیگانه نبوده و نیست، چه برسه به بیگانهی قاتل
خدا میدونه، شاید زندگی همین باشه که من دف بزنم، سیگما بخنده و رها همزمان با چرخوندن عروسکش دور خودش بگه "ببین، رقص سماع!"
متاسفم که بهت شک کردم. تو دروغ نگفتی وقتی که قول دادی، "ما خانوادهایم. برادریم. هیچچیز اینُ تغییر نمیده."
ورلاین اونیه که بجای نفس کشیدن قهوه میخوره، به مفهوم پشت هرچیز توجه میکنه، احساساتش رو عجیب بیان میکنه، اجبار باعث میشه از موردعلاقهترین موضوعاتش هم دلزده بشه، بند تموم ساعتهاش چرمیان و لباساش چه توی خونه، چه سوپری سر کوچه و چه عروسی هیچ فرقی باهم ندارن.
توی سکوت و از دور مراقب کساییه که دوستشون داره. عاشق کافههای کوچیکه و آهنگایی با بِیس عمیق دوست داره. آدمِ آرومیه، از اون آروما قول میدم ترجیح میدی عصبانیتش رو نبینی.
و خب ورلی همون برادر بزرگتریه که هیچوقت نداشتم، مخالف شمارهی یک بشریت