و بتول فکر میکرد که مسلمی حمله کرده تا مدرسه رو پس بگیره و اونم ماموریت داره طی یه اقدام محافظتی، ما رو توی کلاس نگه داره
غزل بطری انداخت و به این نتیجه رسید که من واقعا یه ریمبادم، همچنین قرار شد برام باقلوا بخره
تیچر یازدهمیا هم بهم گفت لهجهی بریتیشم قشنگه (لوسی همین الان بابتش رید بهم و بهم گفت مغرورم)
حس میکنم باید اینکه دستمو میکنم تو جیبم رو متوقف کنم، مردم فکر میکنن میخوام بزنمشون ولی نه بخدا=(