مغازه خودکشی؛
به نظرتون این چیه که تو گلوم گیر کرده و باعث سوزش چشمام و تار شدن دیدم شده؟
هروقت خواستید عملا قلبم رو بندازید تو چرخ گوشت و باهاش کباب درست کنید فقط کافیه بهم بگید "فکر کنم به اندازهی ما دوستای خوبی نبودن."
مغازه خودکشی؛
آره دوستیا من انقدر تو هوام که تا شیش قسمت فکر میکردم(درواقع امیدوار بودم.) اینا هنوز با همن و این مکالمهی کوتاه میتونه معنی دیگهای داشته باشه