وعدهیآببهحرمدادولیحیفنشد؛
سحرِروزِنهم،روضهچنینبایدخواند!
السَّلامُعَلَیْکَیااَبَاالْفَضْلِالْعَبّاسَ
آخباباحسینجانم[ع]؛
خیلیگرانتمامشداینآبخواستن،
یکمشک،ازقبیلهیما،یکعموگرفت..
وکلامِآخرحسینجان🫀
گرچهدرخیلِتوبسیاربِهازماباشد،
ماتورادرهمهعالمنَشِناسیمنظیر!
دردلمبودکهجانبرتوفِشانمروزی،
بازدرخاطرمآمدکهمتاعیستحقیر!
ساعتِتُدیرُطَرْفاًخَفِیّاًإِلىرَحْلِکوَبَیْتِکه،
ساعتِباگوشهیچشمازروی
خاکبهخیمههانگاهکردنه!
ناموسدارها،نگرانکشتهشد
حسین[ع]
آنرایحهراباپوستِتَنممیشنوم
رنگورویَمازآندگرگونمیشود!
سلولهاعاشقانهبههمبرخوردمیکنند،
گردشخونباچرخهایدیگرمیایستد
ودلدرصومعهیِسینه،تَلاوتمیکند:
وایبراُمتیکهاندوهَتراحِسنکند
یاحُسین[ع] !
زیرلبدائممیخونم
یادمنمیرودکههمهعزتمتویی،
منپایسفرهیتوشدممحترم،
حسین[ع] .