خب کتابِ بعدی
کتابِ زن و بازیابی هویت حقیقی؛
که بازهم از فرمایشات حضرت آقا درمورد بانوانِ.
-بخشی از کتاب؛
شخصیت اجتماعی زن به عنوان عضوی از این مجموعه عظیم،خیلی حایز اهمیت است.
زنان در گذشته،اصلا به این بخش توجهی نداشتند و اهمیتی نمی دادند.
در مسئولیت های عمومی جامعه،نقشی برای زنان فرض نمیشد.خودشان هم نقشی را فرض نمیکردند؛به خصوص در این سطح وسیعی که امروز مطرح است.
الان شما ملاحظه کنید،همه ی زنان روستاها و شهر های دور افتاده،به عنوان افرادی از مجموعه ی نگهدارنده ی این انقلاب و اصحاب و صاحبان آن،برای خودشان شأن قایلند.
از این جهت،هیچ فرقی بین زن و مرد نیست؛بلکه گاهی زنان،ایمان پر شور تر و دید روشن تری نسبت به مسائل جامعه دارند و کشور و مسائل آن را متعلق به خودشان میدانند.
عروسفرزندعلامہمصباحیزدی:
ظرف می شستم ڪه یڪهو دست هایے از پشت آمد روی چشم هایم.
خنده ام گرفت،
فڪر ڪردم همسرم یا خواهر شوهر ڪوچڪم باشد و دست گذاشتم روی دست ها،گرم بود و مهربان.
دست های او بود.تازه عروس این خانوادہ شده بودم و سن زیادی نداشتم.چند روز بیشتر نبود ڪه محرم شده بودیم و ڪمے خجالت می ڪشیدم،این را فهمیده بود.
با دستے ڪه به روی چشمم گذاشت همه خجالتم را برد.
قند توی دلم آب شد.
دلم میخواست زمان متوقف شود و دست هایش همان طور بماند...
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درحالفیلمبرداری
برایتولدصدیقهخانم
(هجدهاسفندماه)
‹هـُدیٰ›
چند روز قبل از شهادتش هم خواب عجیبی دیدم؛ خواب دیدم، عدهای دور هم نشستهاند، همه از بزرگانند، آدمهای مهمیاند، نورانیاند، نمیدانم کی هستند، اما میدانم جمع با اهمیتی هستند، من از پشت در میبینم، یکی از بین آن جمع بلند شد. گفتن، آقا امام زمان(عج) هستند. دست صدیقه را گرفت و انگار از در، از دیوار، رد شدند و به آسمان رفتند.
وقتی این خواب را برای چند نفر تعریف کردیم گفتند که خواب خوبی است و به این معنی است که سربازی او مورد قبول امام زمان(عج) واقع شده است.
عشق پاکی که به شهادت ختم شد...
-بهروایتمادرِشهیده
خانمایی که قطعه پنجاه و سه زیاد میرن
چندمتر اینورتر مزار شهیده ناهید فاتحیِ؛
خلاصه که شهیده های مظلوم گلزار رو یادمون نره!